کد خبر : 1013             انتشار : 1394/12/10 23:30          تعداد بازدید : 890

باران سیاه....

لحظاتی بعد.... برف شروع به بارایدن گرفتن کرد.... بادی بهمراه دودی سوزناک و خفه کننده درحال وزیدن بود ابری از دود با بارانی از برف مشکی و عزاداری برفراز سر ما ظاهر شد.... چشمانم را به آسمان دوختم باران بر سر مردم شروع به گرفتند کرد.... بله اینجا خوزستان است...
باران سیاه....


مؤید کعبی

روز دوشنبه...
مقصد:اهواز-شعیبیه. یکی از روستاهای مجاور شرکت کشت و صنعت امام خمینی(ره )
ساعت:حوالی۱۲ظهر

ظهر بود و هوای بهاری اسفند ماه اهواز روحی تازه به جان خسته ی مردم میداد...

در سمتی دور ستونی از دود و خاکستر بلند شد...

نگاه نگران مادر به سمت دود بود...
با چشمان خویش بچه ها را نگاه میکرد و سپس سو سوی نگاهش را به قارچ سفیدی که در اسمان ظاهر شده بود متوجه کرد...
کودکان در عالم خود مشغول بازی های کودکانه ی خویش بودند...

باد نسبتا تند می آمد
به همراه کاروان انتخاباتی یکی از نامزدهای انتخاباتی عازم آن روستا شده بودیم..
مردم از ما استقبال کردند و خونگرمی خود را به ما و دیگران ثابت کردند....

مردمی مهربان و نجیب،با ما غریبگی نمیکردند و در منازل خود را به روی همه ی همراهان باز کرده بودند.

مراسم استقبال از ورودی روستا با یزله های حماسی که یادآور شجاعت و بزرگی مردان و زنانی بود که در طول تریخ تحت هیچ ذلت و خواری نرفته بودند و به سان معجونی اسرار امیزی بود که همه را به وجد می آورد،شروع شد....

کودکان بازی را رها کرده بودند و بهمراه بزرگان خود میدان یزله ی بزرگی تشکیل داده بودند... شاعر که همانند حضار به وجد آمده بود با شوری وصف ناپذیر اشعار را تلفظ و تکرار میکرد.....

متوجه دخترک معصوم و کوچکی شدم که در گوشه ای ایستاده بود و نگاهش را از یزله کنندگان جدا کرده و به سمت دیگری نگاه میکرد....

نگاه کودکانه اش را تعقیب کردم....

نظاره گر دودی شده بود که به سمت آنها هجوم بی رحمانه ای میکرد....

بی درنگ مکان مرتفعی را جستجو کردم و بر بلندای آن ایستادم...

جریان باد موافق دود و خاکستر بود....

بهمراه هیئت چند طلبه که از اهالی روستا بودند نیز نیم نگاهی به خاکستری که بسمت ایشان در حرکت بود،میکردند

لحظاتی بعد....

برف شروع به بارایدن گرفتن کرد....
بادی بهمراه دودی سوزناک و خفه کننده درحال وزیدن بود

ابری از دود با بارانی از برف مشکی و عزاداری برفراز سر ما ظاهر شد....

چشمانم را به آسمان دوختم

باران بر سر مردم شروع به گرفتند کرد....


بله اینجا خوزستان است...

خوزستانی که هنوز زخم های جنگ هشت ساله التیام نیافته است و آلودگی و خاکستر شرکت های متعدد نیشکر که با آلودگی هوا،نفس را برای مردم تنگ کرده اند....

و زندگی ما همچنان جاری است....

به امید روزهایی با هوای پاک برای مردمان قهرمان و مقاوم خوزستان....


نویسنده.... عابری از شعیبیه





.
البحث في ارشیف الموقع
تقریر مصور لیوم الشاب في معشور
نمادهای حیوانی درتمدن عیلام/حسین فرج الله
النشاط المُزدهِر الثقافي ومنطقة معشور
إلمتهَم/شعر:حسين فاضل جنامي
شهرهایی حقیقی با نام هایی جعلی رضا شاهی
فرقة اگزار للمسرح تقدم باکورة اعمالها في مدینة معشور
احلى الاعياد بنکهة هلال و هيل + صور
تخریب و القای تفرقه بین نخبگان عرب در فضای مجازی
اسدی:در شادگان و آبادان، نخل‌های فراوانی در حال نابودی هستند
آیت‌الله کعبی:انتقال آب خوزستان با وجود مشکلات فراوان جای سؤال دارد
عادت هميشگي حاضران در عرصه فرهنگ
معایدة الکبری در روز اجرا لغو شد
استفاده از کولر آبی در هوای ریزگردی، ممنوع
نخستین جشنواره «تعلیم، رسانه، تربیت» در خوزستان برگزار می شود
مدينة تستر تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
معایدة فرحة العید في مدینة المحمرة(اللیلة الاولی)/صور
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الحیدري(صور)
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الجزایري(صور)
مدينة رامز تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
اجواء العيد في الدورق/تقرير مصور
العيد في قلعة کنعان /تقرير مصور
اجواء العيد في تستر/تقریر مصور
معرفی دو کتاب از مهندس عبدالرضا نواصري
شدة ورد هايکوية من الأهواز/مصطفی جمال
 
مجله تحلیلی خبری بروال , دفتر مرکزی اهواز ، زیر نظر شورای سردبیری