کد خبر : 1135             انتشار : 1395/01/15 15:26          تعداد بازدید : 595

روز طبیعت! +عکس

در همین حین یک صدای آشنا از دور شنیده شد، صدایی که سال‌هاست هر روز قبل از اذان صبح، گوش طبیعت را می‌نوازد و تن او را از همه زشتی‌ها و ناپاکی‌ها می‌رهاند؛ صدای جاروی عمو حاتم.
روز طبیعت

طبیعت آغوش خود را باز کرده بود؛ برای همه، چه آنها که در گروه‌های چند ده نفری آمده بودند و چه آنها که دو نفره آمده بود از طبیعت، یعنی این هدیه ارزشمند خدادادی لذت ببرند. طبیعت حتی آنها که دو هفته‌ای که کنگر خورده و لنگر انداخته‌اند را نیز مهربانانه پذیرا بود.

مهمانان طبیعت اما، هیچ تلاشی برای رعایت حرمت صاحبخانه نمی‌کردند. یکی سبزه‌های سیزده‌بدر را با بشقاب‌های پلاستیکیشان به کارون می‌انداخت و دیگری ماهی قرمز خود وسط شهر رها می کرد.

بشقاب‌های پلاستیکی، ظرف‌های شیشه‌ای، پس‌مانده‌های غذا و صدها آشغال دیگر نیز طبیعت را از اینکه پذیرای مهمانان بود، پشیمان نکرد، آنچه طبیعت نگران آن بود، عوارض زیست محیطی و بیماری‌هایی است که از فردا و از همین طریق در شهر منتشر خواهد شد.

اگر چه آتش قلیان و کباب و اجاق‌های موقت مهمانان تن نحیف طبیعت را سوزانده و لکه لکه کرده بود، ولی طبیعت باز هم ساکت بود و تنها دلش می‌سوخت برای "عمو حاتم"، رفتگر پیر و نحیف شهر که باید فردا همه این آشغال‌ها را جمع کرده و زمین را جارو کند.

پسران طبیعت از رفتار مهمانان به خشم آمده بودند. آفتاب می‌خواست اندکی بیشتر بتابد تا نشان دهد در مقابل تعرض به اعضای خانواده‌اش ساکت نمی‌نشید ولی طبیعت بلافاصله بر سر فرزندش فریاد کشید که "بس کن، اینان مهمانان ما هستند و مهمان حبیب خداست". طبیعت بلافاصله به ابرها دستور داد جلوی آفتاب بایستند مبادا او دوباره عصبانی شود و مهمانان را بیازارد و از نخل‌ها، این پسران رعنا و بلند بالای طبیعت، خواست مهمانان را در سایه‌سار پذیرا باشند.

شب که شد و همه مهمان‌ها رفتند، در خانواده طبیعت هر کسی در گوشه‌ای می‌نالید؛ درخت‌هایی که شاخه‌هایشان شکسته بود، چمن‌هایی ساعت‌ها لگدمال شده بودند، زمین که پر از چاله و چوله شده بود و گل‌های گران‌قیمتی که پرپر شده بودند. طبیعت اما، باز هم مادرانه از کودکانش خواست، آرام باشند مبادا برادرشان "خورشید" دوباره عصبانی شده وبیدار شود و خواب آرام مهمانان را برهم بزند. ناگهان مادر یادش آمد یکی از فرزندانش گم شده است؛ نی‌هایی که در بستر کارون رشد کرده بودند. کارون با صدایی محزون گفت: مهمانان کندند و بردند. مادر ساکت شد و به فکر فرو رفت. کارون از او پرسید: به چه می‌اندیشی؟ طبیعت پاسخ داد:

من همیشه در خانه‌ام را به روی اینان گشوده‌ام ولی نمی‌دانم چرا این چنین بی‌رحمانه به من حمله‌ور شدند؟ انگار که یادشان رفته، اگرچه امروز با همه روزهای سال هیچ فرقی ندارد، ولی امروز به نام خانواده من نام‌گذاری شده است؛ روز آشتی با طبیعت.

در همین حین یک صدای آشنا از دور شنیده شد، صدایی که سال‌هاست هر روز قبل از اذان صبح، گوش طبیعت را می‌نوازد و تن او را از همه زشتی‌ها و ناپاکی‌ها می‌رهاند؛ صدای جاروی عمو حاتم.

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت

روز طبیعت
البحث في ارشیف الموقع
تقریر مصور لیوم الشاب في معشور
نمادهای حیوانی درتمدن عیلام/حسین فرج الله
النشاط المُزدهِر الثقافي ومنطقة معشور
إلمتهَم/شعر:حسين فاضل جنامي
شهرهایی حقیقی با نام هایی جعلی رضا شاهی
فرقة اگزار للمسرح تقدم باکورة اعمالها في مدینة معشور
احلى الاعياد بنکهة هلال و هيل + صور
تخریب و القای تفرقه بین نخبگان عرب در فضای مجازی
اسدی:در شادگان و آبادان، نخل‌های فراوانی در حال نابودی هستند
آیت‌الله کعبی:انتقال آب خوزستان با وجود مشکلات فراوان جای سؤال دارد
عادت هميشگي حاضران در عرصه فرهنگ
معایدة الکبری در روز اجرا لغو شد
استفاده از کولر آبی در هوای ریزگردی، ممنوع
نخستین جشنواره «تعلیم، رسانه، تربیت» در خوزستان برگزار می شود
مدينة تستر تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
معایدة فرحة العید في مدینة المحمرة(اللیلة الاولی)/صور
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الحیدري(صور)
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الجزایري(صور)
مدينة رامز تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
اجواء العيد في الدورق/تقرير مصور
العيد في قلعة کنعان /تقرير مصور
اجواء العيد في تستر/تقریر مصور
معرفی دو کتاب از مهندس عبدالرضا نواصري
شدة ورد هايکوية من الأهواز/مصطفی جمال
 
مجله تحلیلی خبری بروال , دفتر مرکزی اهواز ، زیر نظر شورای سردبیری