کد خبر : 1423             انتشار : 1395/03/19 11:41          تعداد بازدید : 940

تاریخ پالایشگاه نفت آبادان(از خاطرات نفت 2)/مجید جواهری زاده

دو - سه انگلیسی مسئول کارخانه، با نصب بلندگو به بلندتر شدن صدای اعتراض کمک می کردند. دامنۀ اعتراض گسترده تر شد و به کشته شدن یک نفر و تهییج احساسات مردم آبادان منتهی گردید.

مجید جواهری زاده


در پایان بخش اول، به اولین اعتراض ها که در اولین ماه های ملی شدن نفت، از کارخانه کارآموزان پالایشگاه شروع شد به این موضوع اشاره نمودم، که دو - سه انگلیسی مسئول کارخانه، با نصب بلندگو به بلندتر شدن صدای اعتراض کمک می کردند. دامنۀ اعتراض گسترده تر شد و به کشته شدن یک نفر و تهییج احساسات مردم آبادان منتهی گردید. اینک ادامۀ ماجرا و مختصری از خاطراتم از دورۀ دوم تاریخ پالایشگاه. «آغاز تا پایان حکومت مرحوم دکتر مصدق».
با ادامۀ اعتراض و تجمع کارآموزان در محوطۀ کارخانه و درب ورودی آن و نطق های پر حرارت بعضی از کارآموزان، اعتراض جدی تر شد و به تدریج گروهی از کارگران ادارۀ حمل و نقل پالایشگاه به آن پیوستند. گروه اخیر که از نظر سن و تجربه با ما کارآموزان (درسن پانزده تا هجده سالگی) تفاوت های زیادی داشتند، خیلی زود کنترل کار را در دست گرفتند و به تجمع و اعتراض، سمت و سوی دیگری دادند و شعار "مرگ بر انگلیس" را بر سر زبان ها انداختند؛ در حالی که کارآموزان در نطق هایشان کلی گویی می کردند و معلوم نبود اعتراض و تجمع به خاطر چه بود. به برخی از جملاتی که از نطق های برخی از کارآموزان در خاطرم مانده است، اشاره می کنم:
کاسۀ صبرمان لبریز شده و دیگر تاب تحمل نداریم...
دیگری نطق خویش را چنین شروع می کرد:
با آنکه سرما خوردم و باید در بستر بیماری استراحت کنم!! ولی حضور در بین شما برایم لازم بود...
و از این قبیل مطالب که به دلایل زیاد با شرایط کارآموزان در آن زمان همخوانی نداشت.
با ادامۀ اعتراض و پیوستن برخی از کارگران، و ازدیاد جمعیت معترض، محل تجمع به روبروی کارخانه در آن سمت خیابان - که فضای وسیع تری بود - منتقل شد و افرادی غیر از کارآموزان و کارگران پالایشگاه به آن پیوستند. مراسم نطق و خطابه در بعدازظهر هر روز برگزار می گردید. کارآموزان هم یاد گرفتند که در نطق هایشان کلی گویی نکنند.
در بعدازظهر یکی از روزها مشاهده کردیم که چند ماشین حامل نیروهای نظامی به طرف مرکز شهر حرکت می کردند. فردای آن روز به این تجمع حمله شد و یکی از کارآموزان به نام عسکری (احتمالاً: جواد عسکری) کشته شد. مردم برای گریز از صحنه ای که انتظارش را نداشتند، حصار آهنی اطراف محوطه را از جا کندند و به طرف احمدآباد و منازل شرکت نفت نزدیک به محل تجمع گریختند. بدین ترتیب این اعتراض پایان یافت، ولی پس از مدت کوتاهی، اعتراض های دیگر به اشکال دیگر و با تعداد کمتر در پالایشگاه ادامه یافتند.
دورۀ دوم که دورۀ بیست و هفت ماهۀ نخست وزیری مرحوم دکتر مصدق است، به دلیل ملی شدن نفت و موضع گیری دولت انگلیس و کارشکنی های عوامل داخلی آنها، با بحران های جورواجور و تمام وقت مواجه شد و درنهایت با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332به پایان رسید. عمر این دوره گرچه به ظاهر کوتاه بود، ولی در واقع بس دراز و نامحدود است و اگر آغازی دارد، پایانی برای آن متصور نیست. فصل درخشانی است در تاریخ یک ملت و اثرگذار در جنبش های ملت های عقب افتاده و در واقع عقب نگهداشته شدۀ آن زمان.
خلع ید از شرکت سابق نفت که در ابتدای نخست وزیری دکتر مصدق در دستور کار بود، برجسته ترین و ماندگارترین فصل های تاریخ این دوره است. روزی که پرچم ایران به جای پرچم انگلیس بر فراز ساختمان شرکت نفت انگلیس و ایران بر افراشته شد، یک روز تاریخی بود و مرحوم مهندس بازرگان و همراهان او به عنوان قهرمانان ملی شناخته شدند. خلع ید باعث شد که پالایشگاه نفت آبادان که اکثریت قریب به اتفاق انگلیسی های اخراج شده، از کارشناسان و کارمندان آن بودند در کانون توجه جهانیان قرار گیرد - به ویژه آنکه خطر تهاجم انگلیس به ایران را محتمل می کرد. استقرار کشتی های جنگی انگلیس در مقابل پالایشگاه و سروصدایی که دولت انگلیس در دنیا به راه انداخته بود و قدرت نمایی هایی که می کرد به تقویت این احتمال کمک می نمود.



دربارۀ ملی شدن نفت و نخست وزیری دکتر مصدق و حوادث عجیب و غریب و تکان دهنده ای که در دورۀ نخست وزیری او اتفاق افتاد و نحوۀ اجرای خلع ید و اتفاقات قبل و بعد از آن، کتاب های زیادی نوشته شده و مقالات و نوشته های زیادی منتشر گردیده اند. در نوشتۀ پیش رو، می خواهم بیشتر به برخی از آنچه خود به طور خیلی محدود، در آن زمان دیدم و شنیدم و یا خوانده ام استناد کنم؛ مگر درجاهایی که ضرورت، چیز دیگری اقتضا کند.
خلع ید از شرکت سابق نفت انگلیس و ایران شامل کلیۀ انگلیسی های پالایشگاه آبادان گردید. این گروه از کارکنان و کارشناسان انگلیسی، از ابتدای احداث پالایشگاه، تا آغاز خلع ید دراوایل تابستان 1330 شمسی، مسئولیت های کلیدی واحدهای مختلف پالایشگاه را به عهده داشتند. ادارۀ پالایشگاه، شامل کلیه کارهای مربوط به پالایش و اجرای تعمیرات کلی و جزیی و اضطراری و تعیین کمیت خوراک پالایشگاه و کیفیت تولید واحدهای آن و اندازه گیری و کنترل متغیرهای فراورده ها و ساخت مخازن و بازرسی های فنی و صدور فرآورده ها و تامین کالاها و قطعات یدکی مورد نیاز و طبقه بندی آنها و امور مالی و اداری کارکنان و صدها عامل و عمل مهم دیگر از وظایف این کارشناسان بود. آنطور که تاریخ شفاهی و در مواردی مکتوبِ پالایشگاه نشان می دهد، در آن برهه از زمان، فقط تک و توکی از کارهای دست چندم و غیر کلیدی در اختیار ایرانی های پالایشگاه بود و این وضع تا زمان ملی شدن نفت و اجرای خلع ید، ادامه داشت و طبیعی به نظر می رسید. طبیعی از آن نظر که انگلیسی ها در آن زمان خود را ملزم به پاسخگویی به ایرانی ها نمی دیدند و شاید در قراردادشان اینگونه بود.
من از خواندن بعضی از نوشته ها دربارۀ اینکه انگلیسی ها به غلط فکر می کردند که بعد از آنها، کارشناسان ایرانی نمی توانند پالایشگاه آبادان را اداره کنند تعجب می کنم و آن را بیشتر، یک شعار می دانم تا یک واقعیت. مگر انگلیسی ها قبل از خلع ید، اجازه می دادند که کارشناسان ایرانی بطور مستقیم و بدون آقا بالا سر، مسئول عملیات واحدهای های مهم پالایشگاه مانند واحدهای تقطیر و تفکیک و نیروگاه ها یا مسئول مستقیم تعمیرات کلی و اساسی این واحدها شوند یا مسئولیت صدور فراورده های نفتی و ... به عهده بگیرند؟ و اگر به فرض غیر محتمل ایرانی هایی هم از این دست بوده اند به چه تعداد؟ آیا انگلیسی ها مجالی به کارکنان ایرانی می دادند تا خود را برای اداره کردن یک پالایشگاه در آن شرایط آماده کنند و آیا اصلاً چنین فکر یا برنامه ای در سر داشتند؟ درست است که آنها به آموزش همۀ حرفه های فنی اهمیت می دادند، ولی آن آموزش ها مقدماتی بود؛ نه برای تحویل وتحول ناگهانی و صاعقه وار پالایشگاه و ادارۀ کردن آن.
حتی آموزشگاه فنی آبادان که بعداً دانشکدۀ نفت شد به این منظور تاسیس نگردیده بود، که فارغ التحصیلان آن در زمان انگلیسی ها مصدر کارهای مهم و اداره کنندۀ پالایشگاه شوند.
پس از خلع ید، شرایط اداره کردن پالایشگاه برای کارشناسان و کارکنان ایرانی، نه تنها ساده نبود بلکه بسیار سخت و حتی غیرممکن بود. پالایشگاه را نمی توان ریسکی و الله بختکی اداره کرد. کوچک ترین غفلت و کمترین بی توجهی به متغیرهای واحدهای در حال تولید فراورده های نفتی و نیروگاه ها و... و کمترین بی دقتی در کنترل این متغیر ها باعث، بروز اتفاقات خطرناک و خسارت های غیر قابل جبران فنی و انسانی می گردد. قبول اینکه کارشناسان ایرانی پس از خلع ید بلافاصله توانستند پالایشگاه را بدون وقفه بچرخانند، دور از ذهن و مبالغه آمیز است.
مرحوم دکتر مصدق در شورای امنیت سازمان ملل گفت: «انگلیسی ها پس از پنجاه سال تسلط بر نفت، حتی تکنیسین برای ما تربیت نکردند و ایرانیان را به کارهای دستی مشغول نمودند.»
البته به تدریج این عیب و نقص مرتفع گردید و ایرانی ها توانستند، پس از مدتی، آن تعداد از واحدهای پالایشگاه را که منع صدور نفت از طرف دولت انگلیس در کار آنها تاثیر چندانی نداشت، در چرخۀ تولید نگهدارند.
شکی نیست که خلع ید، ضربۀ بزرگی بود به یک امپراطوری و افتخار بزرگی بود برای یک ملت، ولی این افتخار بیشتر از نظر سیاسی بود نه به لحاظ فنی و تخصصی و ادارۀ بی عیب و نقص یک پالایشگاه بزرگ. این پیروزی، حق یک ملت را به ملت بازگرداند. اگر انگلیسی ها تا زمان خلع ید، کادری کارآزموده و کاملاً آشنا به چم و خم های ادارۀ پالایشگاه آبادان را تدارک دیده بودند، پس یا انگلیسی نبودند یا استعمارگر نبودند. من در زمان خلع ید، شانزده ساله بودم و هنوز در کارخانۀ کارآموزان بودم که خارج از پالایشگاه بود و خلع ید از سه انگلیسی شاغل در آن کارخانه، نمی توانست مشکلی ایجاد کند، ولی چند ماه بعد که طبق برنامۀ کارآموزی باید در کارگاه های پالایشگاه و پیش از همۀ آنها، در کارگاه مرکزی کار کنم، اثر خلع ید در بی نظم شدن این کارگاه و دیگر گارگاه های تابع آن و واحدهای در حال تولید را به چشم دیدم و بیشتر از آن را از زبان دیگران شنیدم.
علاوه بر مشکلات فنی، می توان گفت هر روز دورۀ نخست وزیری دکتر مصدق شاهد یک حادثۀ بزرگ بود و پالایشگاه آبادان به لحاظ موقعیتی که در آن شرایط کسب کرده بود و مهمترین مرکز تجمع نیروی کار - اعم از کارگر و کارمند - به حساب می آمد، نمی توانست خارج از مسائل سیاسی قرار گیرد و متاسفانه در خیلی از موارد به راه های خطا کشانده می شد. اعتراض ها وتجمع های مکرر که گاهی به خاطر ناچیزترین امور انجام می گرفتند، از جملۀ آن خطا ها هستند و مخالفان سیاسی و از جمله حزب توده، بیشترین سهم را در این خطارفتن ها داشتند، ولی آن را راه درست قلمداد می کردند.
جوانان ردۀ چندم! حزب توده که از روزنامه های متعدد و متنوع و آزاد حزب تغذیه می شدند و شور جوانی در سر داشتند، در همه جا، اعم از داخل یا خارج از پالایشگاه بسیار فعال بودند. برخی از آنها در کارگاه مرکزی پالایشگاه بودند، در بین صدها نفر کارگر و کارمند راه می افتادند و شبنامه یا روزنامه های حزب را توزیع می کردند، یا به صورت دو نفره و سه نفره به نفع حزب تبلیغ می نمودند.
از عظمت استالین که معلم بشریت! بود داستان ها می گفتند و از مبارزات رفیق آلن للئوپ فرانسوی حمایت پر شور می کردند و کشتار های بیرحمانۀ ژنرال ریجوَی آمریکایی در جنگ کره را بر دیوارهای شهر می نوشتند تا ثابت کنند مبارزۀ آنها جهانی و همه گیر است. بخشی از سهم کارگاه مرکزی از این فعالیت ها هم این بود که گاه گاهی چند نفری از این جوانان به منظور اظهار وجود و یا ایجاد عکس العمل در چند نفر دیگر، در کارگاه راه می افتادند و جملاتی را با مضمون زیر سر هم می کردند و با ریتم مخصوص می خواندند:
بقبقو بقو، بقاینده وُ جلد دوم ششاهنده وُ جون من مزن زیر خنده وُ بق بق بق زح مت کش
کششه به کش تا که از هم دَر ره خودش از این وَر حزبش از اون وَر دَر ره بق بق بق ....
که البته بقبقو اشاره به دکتر بقایی و «زح مت کش»، حزب زحمتکشان او بود. چند نفری هم که هوادار حزب زحمتکشان بودند، معترض می شدند و کار به مجادله می کشید و نظم محیط کار که پس از خلع ید از انگلیسی ها تا حدود زیادی مختل شده بود، بیشتر به هم می ریخت. هدف دست های مخفی و گردانندۀ این نوع حرکت های به ظاهر ساده نیز همین بوده است؛ به ویژه آنکه این جور حرکت ها، تقریباً هر روز در سطح پالایشگاه تکرار می شدند.
رهبران درجۀ یک حزب توده، سی - چهل سال پس از سقوط دکتر مصدق، در کتاب های خاطراتشان اعتراف می کنند، که راهی را که می رفته اند از ابتدا کژراهه بوده و معروف ترین و سابقه دارترین آنها، همدیگر را به خیانت متهم می کنند و عملکردشان را در برابر نهضت مردم ایران نادرست و اشتباه می خوانند. درباریان و عوامل وابسته به دربار هم - که قدرت و نفوذ فراوانی داشتند - به بهانه های مختلف بحران آفرینی می کردند.
یکی از افراد این گروه( درباریان) روحانی نمایی به نام ش- قنات آبادی بود. این شخص قبل از ملی شدن نفت و قبل از حکومت دکتر مصدق، فعالیت های خوبی داشت و با محافل مذهبی فعال در این زمینه مرتبط بود و در چند دوره وکیل مجلس شد. در اواسط حکومت دکتر مصدق از او جدا شد و به مخالفان (گروه درباریان) پیوست. پس از سقوط دکتر مصدق، عمامه اش را برداشت، ریشش را تراشید، کت و شلوار پوشید و کراوات بست و با مادر شاه رابطه دوستانه و محرمانه! برقرار کرد، تا تشرفش را به مسلک جدیدش ثابت کند، و دَینی را که در برابر روحانیت و مردم دارد به نحو احسن ادا نماید!!. غافل از این که خشم خداوند تا ابد الدهر دامنگیر او و امثال اوخواهد بود.
اگر به این نابسامانی های داخلی، موضع گیری دولت انگلیس در منع صدور نفت و منع ورود کالای مورد نیاز پالایشگاه را اضافه کنیم، به شرایط پالایشگاه در آن روز گار بهتر پی می بریم.
لازم به یاد آوری نیست که خلع ید از انگلیسی ها، نقطۀ درخشان تاریخ پالایشگاه آبادان است و حلقه ای از زنجیرۀ افتخارات یک ملت. ملی شدن نفت، خلع ید را به دنبال داشت و خلع ید، قطع رابطه با انگلیس، و قطع رابطه، تعطیلی مجلس سنای عمدتاً منتخب شاه و مبارزه با درباریان فاسد و منع آنها از دخالت در کارها و یا تبعید به خارج و قطع حقوق آن ها را به همراه داشت.
از حوادث مهم دورۀ نخست وزیری دکتر مصدق، استعفای او و قیام تاریخی 30 تیر بود، که با توجه به منابع فراوان و قابل دسترس، می توان ده ها و حتی صد ها برگ دربارۀ آن نوشت، ولی همانطوری که در بخشی از این نوشته گفته بودم، به اشاره در حدّ یادآوری این حوادث بسیار مهم بسنده می کنم. قیام 30 تیر، فراگیر و خودانگیخته بود و مردم آبادان و از جمله همۀ پرسنل پالایشگاه در این قیام مشارکت فعال و غرورآفرین داشتند. پرسنل پالایشگاه در آن چند روز اعتراض و میتینگ و تحصن در برابر تلگرافخانه، حضوری فعال و فراموش نشدنی داشت. اصلاً واژه های نفت و ملی شدن و خلع ید و پالایشگاه آبادان، واژه های به هم پیوسته و غیرقابل تفکیک هستند. یاد آن خانم شجاع کفن پوش آبادانی به خیر که در آن روزهای سخت، برای جمعیت حاضر نطق می کرد و آنها را به ادامۀ قیام دعوت می نمود. قیام فراگیری که به حکومت چهار روزۀ قوام السلطنه پایان داد. و یاد کارگرانی که به منظور کمک به دولت، از پنج ریال اضافه حقوق روزانه که هر دو یا سه سال یک بار به آنها داده می شد و در دورۀ حکومت دکتر مصدق هم به آنها تعلق گرفت، صرفنظر کردند.
از جمله حوادث مهم این دوره که به ملی شدن نفت و به پالایشگاه مربوط می شوند، حضور دکتر مصدق در شورای امنیت سازمان ملل و نطق معروف او علیه دولت انگلیس و ستمگری آن بود. در آن روزها، چون اغلب مردم رادیو نداشتند، گروه گروه درجاهایی از شهر که رادیو بود جمع می شدند تا نطق دکتر مصدق را بشنوند.
رأی دیوان داوری لاهه که خود را فاقد صلاحیت رسیدگی به شکایت انگلیس از ایران در مورد ملی کردن نفت می دانست، یکی دیگر از روزهای تاریخی آن زمان است. در این دادگاه، مدارک ارائه شده به دادگاه داوری آن قدر قوی و مستند بودند، که حتی قاضی انگلیسی هم به ضرر انگلیس رأی داد.
با همۀ این موفقیت ها، عاقبت حکومت دکتر مصدق با کودتای آمریکایی 28 مرداد 1332 سقوط کرد. عوامل داخلی زمینه ساز این کودتا فراوان بودند و می توان به بروز اختلاف بین دو رهبر اصلی نهضت، یعنی دکتر مصدق و آیة الله کاشانی، اختلاف بین سران وفادار به جبهۀ ملی و نفوذی های درون جبهه، کارشکنی های دربار و حزب توده و... اشاره کرد. نیرومندشدن یا نیرومند جلوه دادن حزب توده نیز بهانه شد به دست درباریان فاسد و مطرود تا وانمود کنند که ایران و اسلام در خطر هستند.
البحث في ارشیف الموقع
تقریر مصور لیوم الشاب في معشور
نمادهای حیوانی درتمدن عیلام/حسین فرج الله
النشاط المُزدهِر الثقافي ومنطقة معشور
إلمتهَم/شعر:حسين فاضل جنامي
شهرهایی حقیقی با نام هایی جعلی رضا شاهی
فرقة اگزار للمسرح تقدم باکورة اعمالها في مدینة معشور
احلى الاعياد بنکهة هلال و هيل + صور
تخریب و القای تفرقه بین نخبگان عرب در فضای مجازی
اسدی:در شادگان و آبادان، نخل‌های فراوانی در حال نابودی هستند
آیت‌الله کعبی:انتقال آب خوزستان با وجود مشکلات فراوان جای سؤال دارد
عادت هميشگي حاضران در عرصه فرهنگ
معایدة الکبری در روز اجرا لغو شد
استفاده از کولر آبی در هوای ریزگردی، ممنوع
نخستین جشنواره «تعلیم، رسانه، تربیت» در خوزستان برگزار می شود
مدينة تستر تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
معایدة فرحة العید في مدینة المحمرة(اللیلة الاولی)/صور
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الحیدري(صور)
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الجزایري(صور)
مدينة رامز تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
اجواء العيد في الدورق/تقرير مصور
العيد في قلعة کنعان /تقرير مصور
اجواء العيد في تستر/تقریر مصور
معرفی دو کتاب از مهندس عبدالرضا نواصري
شدة ورد هايکوية من الأهواز/مصطفی جمال
 
مجله تحلیلی خبری بروال , دفتر مرکزی اهواز ، زیر نظر شورای سردبیری