کد خبر : 479             انتشار : 1394/08/20 21:37          تعداد بازدید : 1374
اندیشیدن در پس سنت

نگرشی به نقد سنت در جهان عرب/سیدمحمدآل مهدی

«‌گفتمان مدرنیته در فرهنگ عربی معاصر، به عللی عینی، با سنت در گیر است4» به عبارتی سنت در همۀ حوزه‌های دینی، فقهی، فکری، ادبی و. . . سلطه‌ای قدرتمند دارد و چنین حضور قدرتمندی گاهی سبب شده است، «هواداران مدرنیته، سنت را پیشاپیش مانع یا مزاحم» ادامۀ راه خویش بدانند.

سید محمد آل مهدی*

امروزه واژۀ نقد در فرهنگ عربی، واژۀ شناخته‌شده و جا‌افتاده‌ای است. عنوان بسیاری از آثار اندیشمندان عرب، از جمله: نقد عقل عربی ... معاصر (طارق حجی)، نقد عقل جدلی (هشام غصیب)، نقد متن و نقد حقیقت (دوکتاب شناخته شدۀ علی حرب)، نقد اندیشۀ دینی (صادق جلال العظم)، نقد عقل مذکر (فاطمه مرنیسی)، نقد عقل عربی (چهارگانه جابری)، نقدِ نقدِ عقل عربی (چهارگانه جرج طرابیشی در نقد چهار گانه جابری) و سرانجام، نقد سنت (جلد سوم سه گانه عرب و مدرنیته 1عبد الاله بلقزیز) به این واژه مزین شده است.
همۀ این آثار و پروژه‌ها و ده‌ها ا ثر دیگری که واژۀ نقد در عنوان ندارند و به عناوین مختلف، سنت را نقد کرده‌اند، ریشه در زمان پیش از شکست مصر از فرانسه دارند. گرچه نقد در فرهنگ عربی از پرتو تغییرات به وجود آمده در جهان بیرون و درون جامعۀ عربی از نیمۀ دوم سدۀ نوزدهم با طرح رابطۀ پیچیده شرق و غرب، گذشته و اکنون، سنت و معاصربودن و رابطۀ من با دیگری، مسیر پویایی در پیش گرفت. با این وجود تا سپیده‌دم سدۀ بیستم، اصلاح‌طلبان سوری و مصریِ متأثر از آراء و افکار روشنگری نقدهایی به سنت داشتند که در قیاس با نقدهای امروزی چندان پرمایه نبود.
اگرچه نیمۀ اول سدۀ بیستم آثار با ارزشی در حوزۀ نقد سنت ادبی از( طه حسین) و در حوزۀ نقد فکری تاریخی سیاسی (از احمد امین، لطفی السید و علی عبدالرازق) را شاهد بود اما وجه غالب آثار منتشر شده تا آن زمان ، الگو برداری‌ها، بحث‌های تند نظری و شور و هیجان ایدیولوژیک بود.
آثار بسیاری که در حوزۀ نقد سنت، منتشر شده است،گر چه خاستگاه، روش و دامنۀ موضوع مورد بررسیِ متفاوت داشتند، اما همۀ آن‌ها به دنبال اصلاح و تغییر وضعییت موجود و همراهی با جهان مدرن بودند. (البته در این میان جریان‌هایی نیز وجود داشتند که برای اصلاح وضعیت موجود، خواهان باز گشت به سنت بودند و مدرنیته را برنمی‌تافتند. بحث دربارۀ این جریان‌ها، مجال دیگری می‌طلبد.) به عبارتی طیفی از اندیشمندان عرب، رهایی از وضعیت موجود، در نقد سنت و راهیابی به مدرنیته و اندیشیدن در بارۀ مدرنیته را از گذر اندیشیدن در بارۀ سنت می‌دانستند. به گفته عبدالاله بلقزیز اندیشمند مغربی، «مدرنیته از گذر اندیشیدن در بارۀ سنت، به خود اندیشیده است». این واقعیت تاریخی نه تنها در فرهنگ عربی بلکه در سایر فرهنگ‌هایی که دشوارۀ پیوند میان کهنه و نو، گذشته و اکنون را آشکارا تجربه کرده‌اند، روی داده است.

عبدالاله بلقزیز، این پیوند را چهار گانه دانسته و نوشته است:
الف: «هر مدرنیته‌ای در حوزۀ اندیشه و فرهنگ نمی‌تواند میزان گسست خود با گذشته را بداند مگر آن که تفاوت میان حال و گذشته‌اش را بشناسد». 2
ب: «گفتگو میان سامانۀ افکار مدرن و سامانۀ افکار کلاسیکی که با آن گسست پیدا کرده‌اند در حوزۀ مختلف ادامه داشته است.»3 از این رو می‌بینیم اندیشۀ غربی تا به امروز، فلسفه‌های پیشاسقراطی، عهد قدیم، عهد جدید و آرای اصلاح طلبان را مطالعه و بررسی می‌کنند.
ج: «‌گفتمان مدرنیته در فرهنگ عربی معاصر، به عللی عینی، با سنت در گیر است4» به عبارتی سنت در همۀ حوزه‌های دینی، فقهی، فکری، ادبی و. . . سلطه‌ای قدرتمند دارد و چنین حضور قدرتمندی گاهی سبب شده است، «هواداران مدرنیته، سنت را پیشاپیش مانع یا مزاحم» ادامۀ راه خویش بدانند.
د: «گفتمان مدرنیته همچنین با نقیض خود یعنی اصالت‌گرایی، درگیر است 5». اندیشه‌هایی که از سدۀ نوزدهم به اشکال گوناگون اظهار وجود کرده و هواداران بسیاری داشته است و مدرنیته را غیر اصیل وغربی و وارداتی دانسته است.
بلقزیز مطالعات و پژوهش‌ها و نقد سنت را در سه مرحله، تقسیم‌بندی کرده است که نسبت به تقسیم‌بندی این موضوع از سوی اندیشمندان دیگر، نوتر است. او معتقد است تاریخ بررسی و نقد سنت تا کنون « سه مرحلۀ تاریخ اندیشه یا تاریخ فرهنگی، مرحلۀ نقد سنت، و مرحلۀ نقد عقلانیت» را از سر گذرانده است.
«تاریخ اندیشه، قدیم‌ترین مرحله‌ایست که انگیزۀ پژوهش در این باره و نوشتن در این حوزه در آن شکل گرفت6». پس از آن، مرحلۀ «نقد سنت» و خوانش به معنای دقیق آن، خوانش و تحلیل سنت آغاز شد. مرحلۀ سوم اما، نظام معرفتی حاکم بر این سنت یا فرهنگ عربی، نقد شد. عبد الاله بلقزیز، نقد در مرحلۀ سوم را «نقد عقلانیت» نامیده است. گر چه این سه مرحله در پی یکدیگر نیامده‌اند، اما آغا مرحله نخست را می‌توان «انتشار دایره المعارف پطرس البستانی7» قلمداد کرد. شاید علت انتشار چنین کتابی، الگو برداری از روشنگری فرانسه بود، چون الگوی روشنگری در فرانسه فزون بر افکار ولتر، دایره المعارف و فرهنگ علوم بود. روی هم رفته این مرحله، بزرگانی چون: فرح آنتون، طه حسین، جرجی زیدان، فاطمه مرنیسی، احمد امین، مصطفی عبد الرازق و سرانجام پرکارترین آنان عبد الرحمن بدوی، داشته‌است. بزرگان ‌این ‌مرحله‌ «از پیشرفت‌های غرب و آراء و افکار غربی ‌با گرایش‌های ‌متفاوت به ویژه شرق‌شناسان، متاثر بودند.»8 ثمرۀ تلاش‌های آنان، «خرد باوری، جستجوی مفاهیم غربی در متون سنت عربی اسلامی و بنیاد گروهی از ارزش‌هایی بود که بنیان‌گذار اندیشۀ نو در متون عربی اسلامی هستند.»9
مرحلۀ دوم که به «نقد سنت» معروف است، اندیشمندان بسیاری داشته است. برخی از آنان چون طیب تیزینی، حسین مروه، صادق جلال العظم، الیاس مرقص، محمود امین العالم، یاسین الحافظ و غیره با نگاهی مارکسیستی و با اولویت‌دادن به سه داده «تقدم واقعیت بر اندیشه یا عین بر ذهن، نقش عامل اقتصادی در تاریخ و تطور اندیشه و سرانجام تأثیر اندیشه بر واقعیت و تغییر آن »10 به سنت پرداختند. فزون بر این جریان مارکسیستی، برخی چون حسن حنفی با پیشینه‌ایی اصالت‌گرا و گرایش پدیدار شناسانه و نصر حامد ابوزید با نگاهی تأویل‌گرایانه، سنت را بررسی کردند و اندیشمندانی چون عبدالله عروی، علی اوملیل و ناصیف نصار با گرایش تاریخی انتقادی به سنت، پرداختند.
عوامل بسیاری در پیدایش این مرحله نقش داشتند: تأثیرات مرحلۀ پیشین و تلاش‌های بزرگان آن، از فرح آنتون تا عبدالرحمن بدوی، «در شناخت مکتب‌ها وجریان‌ها و مراحل دورۀ عربی اسلام میانه» و دست‌یابی به روش‌های نو، شکوفایی پژوهش‌ها در دانشگاه‌ها و نفوذ و سلطۀ فکری مارکسیسم در این مرحله است. بی‌شک این مرحله نیز تأثیرات و پیامدهای خاص خود را داشته است، از جمله: دفاع از دست‌آوردهای روشنگری و عقل‌گرایی و پیش‌بردن آن در دانشگاه‌ها و محافل روشنفکری، «سلطۀ گرایش ماتریالیسم تاریخی بر پژوهش‌ها و بررسی‌های سنت»11و چارچوب‌بندی آن در قالب‌های از پیش آماده به ویژه از پرتو تلاش‌های طیب تیزینی و حسین مروه، به روی صحنه‌آوردن بزرگانی از تاریخ که به بوته فراموشی سپرده شده بودند، همچنین رواج مفاهیمی چون طبقه، مبارزۀ طبقاتی، فئودالیسم و غیره، و «ایدئولوژیک‌شدن بحث‌ها در بسیاری از موارد 12» است.
نقد سنت، نقد عقلانیت عربی اسلامی را یعنی نقد نظام معرفتی حاکم بر سنت یا فرهنگ عربی را به دنبال داشته است. همان‌طور که پیش از این رفت، اگر چه این سه مرحله به شکل کاملاً منظمی در پی یکدیگر نیامده‌اند و اندیشمندان آن‌ها گاهی در دو مرحله نقش ایفا کردند از جمله طه حسین که هم به تاریخ اندیشه و هم از پرتو کتاب ارزشمندش «در باره شعر جاهلی»، به نقد سنت پرداخت. همچنین عبدالله عروی، علی اوملیل و حسن‌ حنفی در دو مرحلۀ دوم و سوم ایفای نقش کردند، با این وجود این تقسیم‌بندی بر سایر تقسیم‌بندی‌ها ارجحیت دارد.
مرحله سوم از دهۀ هشتاد سدۀ بیستم آغاز شده و تا به امروز ادامه داشته است. عوامل بسیاری در پیدایش این مرحله نقش داشتند. شاید مهمترین آن‌ها: شکست 1967 و به انزوا کشیده‌شدن گفتمان ناسیونالیسم و ‌رنگ‌باختن شعارهای ایدئولوژیک باشد. در این مرحله، از پرتو پیدایش جریان عقلگرایی به نام نومعتزلیان یا واکاوان سنت، آن چنانکه خود خویش را می‌نامند، نقدهایی شکل گرفت که نویسندگان‌شان تلاش داشتند، به دور از هیاهو و از گذر تازه‌ترین روش‌های علمی، سنت را نقد و میان آن و دست‌آوردهای فکری غرب، پیوندی ایجاد کنند. از ویژگی این مرحله، نقد عقلانیت عربی وغربی و حتی نقد آراء و افکاری است که زمانی آبشخور اندیشمندان این جریان بوده است. از چهره‌های شناخته شدۀ این مرحله می‌توان از محمد ارکون، عبدالله عروی، هشام جعیط، کمال عبدالطیف، . . . اما شناخته‌ترین‌شان، محمد عابد جابری است.
جابری به سبب آشنایی به زبان عربی و تدریس در مقاطع مختلف و بومی‌سازی مفاهیم، نسبت به دیگر شخصیت‌های این جریان بهتر توانسته است، موضوعات مورد نظر خودرا به خواننده بفهماند از سوی دیگر تکیه بر فرهنگ عالمانه یا سنت مکتوب و استفاده از روش ساختارگرا، ضمن بهره‌گیری از روش‌های علمی دیگر و نداشتن تعصب خاص نسبت به روش معین، سبب شده است پروژۀ فکری او در قیاس با دیگر پروژه‌ها از انسجام و یکپارچگی بیشتری برخورداراست. از این رو بیشتر آثار جابری، زنجیروار به هم مربوطند. او تمام برنامه‌ها و راه‌کارها و به عبارتی پروژۀ نقدِ عقلانیتِ عربی اسلامی، یعنی نقد سنت و طرح مدرنیته را در کتاب‌های نحن و التراث (ما و میراث فلسفی‌مان) و الخطاب العربی المعاصر (گفتمان عربی معاصر) و التراث و الحداثه (سنت و مدرنیته) و اشکالیات الفکر العربی المعاصر (دشواره‌های اندیشۀ عربی معاصر) و از همه جامع‌تر، چهار‌گانه نقد عقل عربی، آورده است.
شاید بتوان گفت دو کتاب نحن و التراث و گفتمان عربی معاصر، نخستین گام برداشته شده به سوی نقد عقلانیت عربی به شمار می‌آیند. او در این دو کتاب، سرخط‌های پروژۀ خود را یا به عبارتی، سودایی که در سر داشته است ، مطرح می‌کند و سپس به شکل مفصل آن را در چهارگانۀ خویش شرح می‌دهد.
جابری با طرح این پرسش: «چگونه معاصر باشیم و چگونه با میراثمان برخورد کنیم؟»13 در واقع می‌خواهد بگوید: «عرب از یک سو دل در گرو سنت دارد و از سوی دیگر چشم به آینده دوخته است.» از این رو، سنت «در دشوارۀ آگاهی عربی مدرن و معاصر، عنصری محوری و اساسی است14» و نمی‌توان به سادگی آز آن گذشت. اما سنت چیست ؟ از نگاه جابری: «سنت عربی اسلامی، مجموعۀ عقاید و معارف و تشریعات و دیدگاه‌ها و زبانی است که آن‌ها را حمل می‌کند و به آن‌ها چارچوب بخشیده است. این سنت که جابری تنها بخش نوشتاری فرهیختۀ آن را به نقد کشیده است، «چارچوب مرجعی‌اش در عصر تدوین (سدۀ دوم و سوم هجری) شکل‌گرفته و امتداد امواج آن با قیام امپراطوری عثمانی، در سدۀ دهم هجری متوقف شده است.»15بنابراین سنت، تولید فکری، ارزش‌های دینی، اخلاقی، زیبا شناسانه و غیره است که بیرون از تمدن مدرن جای دارد.
جابری می‌خواهد سنت را از خود دور سازد و پس از نقد و بررسی، به خود بازگرداند و از بخش‌های عقل‌گرای همین سنت، به چاره‌اندیشی بپردازد. او در این راستا، شناخت سنت دیگری، همانی که تمدن امروزه را آفریده است، ضروری می‌داند، اما «نه به مثابه سنتی که در آن ذوب شویم، بلکه از دست‌آوردهای انسانی علمی آن بهره ببریم». 16
به عبارتی او می‌خواهد با عقل‌گرایی نقادانه و با داده‌های روش‌شناختی عصرخویش، سنت را نقد کند و پس از آن به خود باز گرداند و ادامه می‌دهد: «مگر سنت در آگاهی اروپاییان (دیگری) مغایر و مخالف عصر و آفاق آینده، قرار داده شد. یا به عکس «آنان تلاش کردند از نظر زمانی آن را بازترتیب کنند. زمان نزد آنان خط متصل رو به بالاست و همین تاریخ‌گرایی همراه با عقل‌گرایی توانسته است، پشتوانۀ اساسی اندیشۀ اروپایی نو و معاصر را تشکیل دهد.... ما نیز از ایجاد هرگونه آشفتگی میان گذشته و آینده و سنت و معاصربودن که سبب برتری مطلق هر یک بر دیگری است، پرهیز می‌کنیم.»17 به عبارتی جابری نمی‌خواهد سنت را سر کوب یا از آن ابزاری برای سرکوب بسازد. همچنانکه نمی‌خواهد «گذشته را جایگزین اکنون یا اکنون را جایگزین گذشته کند»، بلکه می‌خواهد «آگاهی خویش را نسبت به گذشته و اکنون و رابطۀ میان آن دو را بازسازی کند». از این رو خوانش‌های سلفی و غربیِ لیبرال و چپِ پیش از خود را نقد می‌کند و نتیجه می‌گیرد: هر دو به سبب نداشتن «کمترین عینیت‌گرایی» و نداشتن نگاه تاریخی، به فهم سنتی از سنت انجامیده‌اند»18 و نمی‌توانند کارساز باشند. از نگاه او نقد سنت زمانی می‌تواند کار‌ساز باشد که برای گذشته وآینده برنامه داشته باشد.
برنامه ریزی برای گذشته به معنای بازنویسی تاریخ آن و در نتیجه باز‌تاسیس و باز‌سازی آن به مثابه سنتی است که به آن احاطه داریم، نه آن که ما را در احاطۀ خود داشته باشد و برنامه‌ریزی برای آینده به معنای ایجاد شرایط همراهی و مشارکت با اندیشۀ معاصر و سهیم‌شدن در باروری و توجیه آن است.
این سخنان نشان می‌دهد، جابری خواهان فهم سنت از منظر تاریخی است تا بتواند آن را با توقعات افق آینده، پیوند دهد. او برای این کار ضمن توجه به ساختارگرایی، در کنار آن از روش‌های دیگر نیز بهره می‌برد و تنها به یک روش بسنده نمی‌کند؛ زیرا معتقد است: «سرشت موضوع و نوع هدف خواسته شده از آن، روش یا روش‌ها یا اختراع روش نو را بر پژوهشگر تحمیل می‌کند.» از این رو، این اندیشمند مغربی در نقد و بررسی سنت، روشی ترکیبی بکار می‌گیرد که ساختارگرایی، تحلیل تاریخی و طرح ایدئولوژیک را به همراه دارد. او پیوند این سه را با نقد سنت، چنین توضیح می‌دهد: ساختار‌گرایی، به کل، بیشتر از اجزاء اهمیت می‌دهد و «به اجزاء در چارچوب کلی که به آن وابسته‌اند، نگاه می‌کند. این امر برای داشتن دیدگاهی شامل‌تر وژرف‌تر ضروری است».19 تحلیل تاریخی نیز سبب می‌شود «‌تا صیرورت را در پیوند با واقعیت دنبال و عوامل تاثیرگذار و سمت و سو دهندۀ آن را کشف کند.» طرح ایدئولوژیک نیز «کارکرد ایدئولوژیک مادۀ معرفتی و دشواره‌های آن را بر ملا می‌سازد».20
جابری از نقد سنت با چنین روش‌هایی به این نتیجه می‌رسد که در دل سنت، می‌توان نشانۀ الفت با مدرنیته را پیدا کرد. و این نشانه ها را در بخشی از اندیشه مغربی این سنت می توان یافت ، چرا که جابری فلسفه مغرب را نه تنها ادامه فلسفه مشرق بلکه انقلابی علیه فلسفه مشرق می داند. به گفته او درست است بغداد در در مشرق مرکز اصلی فرهنگ عربی اسلامی به شمار می‌آمد و نسبت به قرطبه وفاس ، از پیشینه بیشتری برخوردار بود و حتی به مراکز دیگر در زمینه علوم عقلی ونقلی یاری می رساند و از پرتو چنین مدد هایی این اندیشه رواج یافته بود که همه تالیفات مغرب تکرار نوشته های مشرق است وحتی یکی از علمای مشرق بهنگام مطالعه یکی از تالیفات مغرب اسلامی گفته بود «این کالای ماست که به ما باز برگردانده شده است.»21 اما این سخنان تا پیش از دورۀ دولت موحدین و پیش از انقلاب یا جنبش اصلاحی ابن تومرت درست بود. اما پس از آن نمی‌توان به درستی آنها اعتماد کرد، زیرا از پرتو جنبش اصلاحی ابن تومرت، اوضاع و احوال بکلی تغییر یافت. این جنبش که در سایۀ تلاش‌های بی‌وقفۀ ابن تومرت و تحت تاثیر عوامل سیاسی اجتماعی، به سرعت به انقلاب فرهنگی تبدیل شد و ترک تقلید از مشرقیان و بازگشت به اصول و برپایی فرهنگ اصیل اسلامی را سر لوحۀ کارهایش قرار داد. انقلابی که ابن حزم و ابن رشد و شاطبی، یاری‌اش دادند و ابن خلدون نیز پیرو عقل‌گرایی آن بود، به گونه‌ای که جابری معتقد است: آنچه «ابن رشد در ساحت عقیده به کار گرفت و شاطبی بر مبنای آن، کار روی اصول شریعت را آغاز و به فرجام رساند، به‌عنوان مفهومی موجه در اندیشۀ ابن خلدون وجود داشت.22»
جابری عوامل پیش زمینۀ این وضعیت اندیشه در مغرب یا به عبارتی گسست فلسفۀ مغرب از مشرق و اتکای آن به شیوۀ استدلال ارسطویی را با استناد به نقل قولی از ابن طفیل برمی‌شمارد و نتیجه می‌گیرد: «رشد اندیشۀ علمی و فلسفی در اندلس، سه مرحلۀ معین داشت: مرحله ریاضیات سپس مرحله منطق [وریاضیات] و سرانجام مرحله فلسفه»23. به عبارتی فلسفه با پیش نیازهایش پدیدار شده است. جابری معتقد است، عوامل اجتماعی سیاسی نیز در این گسست نقش داشتند: وجود قومیت‌ها و فرهنگ‌های متعدد در مشرق، این بخش از اسلام را دچار گسیختگی سیاسی کرد. موضوعی که فلاسفۀ آن سامان را واداشت، برای کم‌کردن رنج این گسیختگی به دنبال سازگارگری دین و فلسفه باشند تا بدین وسیله وحدت نظری ایجاد کنند که یکپارچگی و وحدت جامعه و دولت را به دنبال داشته باشد. درحالی فلاسفۀ مغرب و اندلس، نیازی به ادغام فلسفه و دین در یکدیگر نداشتند و ابن رشد آشکارا این دو را «دو نهاد مستقل» می دانست24 او از فلسفه در برابر ضربات غزالی دفاع کرد، از ارسطو فراتر رفت و در شرح ارسطو به برداشت‌های پیشاارسطویی متوسل نشد. اندیشه‌اش، سراسر نقد و اصلاح است و نمی‌توان خرد او را به سادگی دست‌مایۀ قدرت و سیاست کرد. در نتیجه آن چه از سنت می‌تواند با ما معاصر باشد، خرد نقاد اوست.





پی‌نوشت‌ها
* سید محمد آل مهدی فزون بر ترجمه و انتشار پنج کتاب از محمد عابد جابری: ما و میراث فلسفی‌مان، خوانشی نوین از فلسفۀ مغرب و اندلس، سقراط‌هایی از گونۀ دیگر (روشنفکران در تمدن عربی)، نقد عقل عربی (تکوین)، خوانشی نوین از زندگی و فلسفۀ ابن رشد، سه کتاب: مفهوم تاریخ از عبدالله عروی، سنت و مدرنیته، و نقد عقل عربی (اخلاق) از محمد عابد جابری، در دست انتشار دارد.
1ـ جلد اول این سه‌گانه با عنوان عرب و مدرنیته، پژوهشی در گفتمان مدرنیست‌‌ها به همین قلم ترجمه و آذرماه نود و سه به انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات سپرده شد.
2ـ العرب و الحداثه نقد التراث: عبدالاه بلقزیز، مرکز دراسات وحده العربی 2014
3ـ همان منبع ص 11
4ـ همان منبع همان صفحه
5ـ همان منبع ص 12
6ـ همان منبع ص 56
7ـ همان منبع ص 77
8ـ همان منبع ص 111
9ـ همان منبع ص 126
10ـ همان منبع ص 156
11ـ همان منبع
12ـ همان منبع ص 156
13ـ ما و میراث فلسفی‌مان: محمد عابد الجابری، ترجمه سید محمد آل مهدی، نشر ثالث 1387
14ـ الخطاب العربی المعاصر دراسه تحلیلیه نقدیه: بیروت، دارالطلیعه، دارالبیضاء، المرکز الثقافی العربی، 1982
15ـ نقد عقل عربی، تکوین: پژوهشی ساختارگرا در شکل‌گیری عقلانیت کلاسیک عرب، محمد عابد الجابری، ترجمه سید محمد آل مهدی، انتشارات نسل آفتاب، ص 78 به بعد
16ـ الخطاب العربی المعاصر دراسه تحلیلیه نقدیه: بیروت، دارالطلیعه، دارالبیضاء، المرکز الثقافی العربی، 1982
17ـ همان منبع
18ـ ما و میراث فلسفی‌مان: محمد عابد الجابری، ترجمه سید محمد آل مهدی، نشر ثالث 1387 ص27
19ـ همان منبع ص 37
20ـ همان منبع همان صفحه
21ـ فلسفه مغرب واندلس: محمد عابد جابری، ترجمۀ سید محمد آل مهدی، نشر ثالث 1391 ص132
22ـ بنیه العقل العربی: محمد عابد الجابری، مرکز دراسات الوحده العربیه ص551
23ـ فلسفۀ مغرب و اندلس: محمد عابد جابری، ترجمۀ سید محمد آل مهدی، نشر ثالث 1391 ص15
24ـ نقد عقل عربی،تکوین: محمد عابد جابری، ترجمه سید محمد آل مهدی، انتشارات نسل آفتاب، 1389 ص 481


منبع:ماهنامه سوره شماره آبان
البحث في ارشیف الموقع
تقریر مصور لیوم الشاب في معشور
نمادهای حیوانی درتمدن عیلام/حسین فرج الله
النشاط المُزدهِر الثقافي ومنطقة معشور
إلمتهَم/شعر:حسين فاضل جنامي
شهرهایی حقیقی با نام هایی جعلی رضا شاهی
فرقة اگزار للمسرح تقدم باکورة اعمالها في مدینة معشور
احلى الاعياد بنکهة هلال و هيل + صور
تخریب و القای تفرقه بین نخبگان عرب در فضای مجازی
اسدی:در شادگان و آبادان، نخل‌های فراوانی در حال نابودی هستند
آیت‌الله کعبی:انتقال آب خوزستان با وجود مشکلات فراوان جای سؤال دارد
عادت هميشگي حاضران در عرصه فرهنگ
معایدة الکبری در روز اجرا لغو شد
استفاده از کولر آبی در هوای ریزگردی، ممنوع
نخستین جشنواره «تعلیم، رسانه، تربیت» در خوزستان برگزار می شود
مدينة تستر تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
معایدة فرحة العید في مدینة المحمرة(اللیلة الاولی)/صور
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الحیدري(صور)
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الجزایري(صور)
مدينة رامز تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
اجواء العيد في الدورق/تقرير مصور
العيد في قلعة کنعان /تقرير مصور
اجواء العيد في تستر/تقریر مصور
معرفی دو کتاب از مهندس عبدالرضا نواصري
شدة ورد هايکوية من الأهواز/مصطفی جمال
 
مجله تحلیلی خبری بروال , دفتر مرکزی اهواز ، زیر نظر شورای سردبیری