کد خبر : 887             انتشار : 1394/11/17 16:20          تعداد بازدید : 2544

ابوالعلاء المعري ،مخالفان و موافقان

ابوالعلاء احمدبن عبدالله بن سلیمان معروف به معری در معره النعمان در سال 363 ه.ق (973 م) متولد شد. هنوز سه سال از عمر وی نگذشته بود که دچار بیماری آبله گردید و بینایی خویش را از دست داد
ابوالعلاء المعري ،مخالفان و موافقان

مهدی غرایاق زندی


چکیده
ابوالعلاء معری (449 ه.ق – 363 ه.ق )از شاعران و فیلسوفان برجسته و مشهور عرب است. همواره در طول تاریخ انتقاد های زیادی از سوی صاحب نظران بر او وارد شد. از بزرگانی چون خطیب بغدادی گرفته تا کاشف الغطاء که همگی درباره ی این ادیب برجسته نظراتی داشتند. چنان که بسیاری از این عقاید باعث بدبینی اهل دانش به معری گشته است. گستره ی پیش رو تلاش دارد تا با بررسی عقاید متفکران و اندیشمندان، بار دیگر دیدگاه های مربوط به این فیلسوف عرب را دسته بندی کرده تا به دستاوردهای مختلفی در این بخش دست پیدا کند. در این مقاله سعی شده به بازخوانی آراء متفکران درباره ی ابوالعلاء معری با روش تحلیلی و توصیفی از منابع تاریخی و مراجع علمی پرداخته شود. هدف این پژوهش دستیابی به دیدگاهی صائب، واقع بینانه و به دور از افراط و تفریط درباره ی شخصیت معری است. تعیین صحت و درستی آنچه که دیگران بیان کردند و همچنین برخی نکته های مجهول رساله ی " الفصول و الغایات " که باعث شده دیگران آن را در معارضه با سوره ها و آیه های قرآن بخوانند نیز شفاف سازی شده است.


کلمات کلیدی: ابوالعلاء معری – صاحب نظران– واقع گرایی – عقل گرایی – الفصول و الغایات





مقدمه
ابوالعلاء احمدبن عبدالله بن سلیمان معروف به معری در معره النعمان در سال 363 ه.ق (973 م) متولد شد. هنوز سه سال از عمر وی نگذشته بود که دچار بیماری آبله گردید و بینایی خویش را از دست داد (فروخ، 2006 م : 124). پسر نابینا مقدمات علم را نزد پدر در معره آموخت، از اسرار لغت و نحو آگاه شد، به کتابخانه های زیادی سر کشید و با علمای بسیاری به بحث نشست. در نزد محمد بن عبدالله ابن سعد نحوی شاگرد ابن خالویه علم آموخت. خلاصه پس از رنج و سختی بسیار در کسب علم و دانش در سال 398 ه.ق (1007 م) وارد بغداد شد. طولی نکشید که شهرتش در تمام بغداد افتاد، چنانکه حسادت برخی تنگ نظران را برانگیخت. مرگ مادرش چنان او را داغدار و گریان ساخت که از زندگی بیزارش کرد و به زهد گرایش داد. در خانه نشست و خود را زندانی دو زندان نامید که یکی زندان کوری و دیگری زندان خانه بود. رساله ی الغفران و چند رساله ی دیگر را تألیف کرد. نامش به همه ی بلاد رسید و نظر ها به شیخ معره جلب شد. از بزرگان، علماء، فضلاء و صاحب نظران هر آن کس که توان آمدن به دیدارش را نداشتند برایش نامه می نوشتندچندی نگذشت که بیماری بر او غالب گشته و پس از سه روز در روز جمعه بیستم ایار (مه) سال 449 ه.ق (1058 م) وفات یافت (الفاخوری، 1387 : 501 – 502 ). چنانکه از منابع تاریخی بر می آید وی در بسیاری از علوم سر آمد بود و از برجستگان علمی زمان خود به حساب می آمد. شیخ معره از کتابخانه های آل عمار امراء طرابلس و شام بهره ها برد و شعر می گفت، در حالی که یازده سال بیشتر نداشت. معروف است که سید مرتضی مرتضی برادر شریف رضی (رضی الله) وی را بسیار اکرام می کرد اما ابوالعلاء با او دشمنی کرد. (اسکندری، عنانی، 1381 : 168).
بنابر روایت شوقی ضیف در تاریخ الادب العربی : ابوالعلاء با وجود الطاف فراوان سید مرتضی علوی برادر شریف رضی، با او دشمنی کرد. یکی از مهمترین علل آن، تعصب و علاقه فراوان سید مرتضی به سید رضی بود. در حالیکه ابوالعلاء رابطه ی خوبی با متنبی نداشت. بعد از آن با خبر مریضی مادرش به معره بازگشت. خود را اسیر سه زندان دید: یکی روح، یکی منزل و دیگر چشمان نابینایش بود (ضیف،1428 ه : 166-167).
از این گفته بر می آید که پس از این وقایع و گوشه نشینی ابوالعلاء، فرصت بسیار خوبی برای مخالفان فراهم گشت ، فرصتی که با نوشتن رساله ی الفصوا و الغایات به اوج خود رسید. در صورتیکه این پیر شوریده، خود هوشمند تر از آنانی بود که وی را ملحد می خواندند.
خبر وفاتش خروش از مردم برآورد. نزدیک به هشتاد تن بر سر قبرش مرثیه خواندند و با فیلسوف شاعران وداع کردند. وی کوتاه قامت، لاغر اندام، آبله رو، نابینا و زشت رو ولی در قالب آن جسم لطیف، روحی عظیم می زیست، هوشمند و دانا بود. وی در آثارش به طور جدی از زنان اتقاد می کرد و آنان را مظهر هر نوع فسادی می دانست. گوشه گیر بود و دنیا را ناخوش می دانست. طعامش عدس و انجیر بود. از انواع گوشت، شیر، تخم مرغ و حیوانات دریایی پرهی می کرد. لب به شراب نمی زد ، به نماز سخت پایبند بود و دیگران را بدان تحریض می کرد. همه این عوامل سبب شدند که مجموعا سی کتاب و رساله از نظم و نثر پدید آید که مهمترین این آثار عبارتند از : سقط الزند، درعیات و اللزومیات در شعر است (الفاخوری، 1387 : 502 – 503).
ابوالعلاء معری با بیان آراء دینی و فلسفی خود با مخالفان بسیاری رو به رو گشت. نظریه های جالب و بحث برانگیزی که مکاتب فلسفی مختلف را به چالش کشیده و مخاطب را متوجه عمق و حساسیت موضوع های مختلف این بخش می سازد. این پژوهش در نظر دارد تا با بازخوانی آراء متفکران، مخالفان و موافقان ابوالعلاء را، هر کدام در یک سو قرار دهد و صحت و سقم عقاید آنان رو مورد بررسی قرار دهد. عوامل عمده ای که باعث انتقاد هایی نابه جا و تا حدودی غیر منصفانه بر معری وارد گشته را مورد بحث قرار گرفته است.



عقاید و گرایش های دینی و فلسفی بحث برانگیز ابوالعلاء
ابوالعلاء هیچگاه به دشمنی با خدا نپرداخته یا آن را انکار نکرده، بلکه در همه جا به وجود خدا اقرار دارد.بی سبب نیست که ابوالعلاء می گوید مردم دنیا دو دسته اند، دیندارانی که خرد ندارند و خردمندان که دین ندارند. نمونه ی دیگر از این نوع نگرش ابوالعلاء در رساله ی الغفران دیده می شود که بسیاری از شاعران عصر جاهلیت عرب در بهشت جای دارند در حالی که شمار افزونی از شاعران اسلامی در دوزخ اند (ابراهیمی، 1381 : 349).
در قسمتی از سقط الزند ابوالعلاء پیامبران را با کلاغ مقایسه کرده و می گوید:
و ما قام، فی علیا زغاوه، منذر
فما بال سخم ینتجین الی بقع

(هرگز در میان قبایل سیاه سودان پیامبری برنخاسته است، پس چه شده است که این زاغان سیاه نزد کلاغان می روند و با کلاغ نجوی و مناجات و راز می کنند)(همان).
ابوالعلاء دین را پذیرفته است اما متظاهران بی دین را نمی پذیرد. عده ای که به نام دین هر فعلی را مرتکب می شوند و از دیدگاه وی، آنان ملحدان واقعی هستند.همین صلابت و جدیت او سبب دشمنی عده ی بسیاری با او شده است.
این فیلسوف برجسته، آن قدر غرق در نجوم و عالم خلأ گشته بود که عظمت خداوند را اینچنین می ستاید:
هذی الکواکب للــملــیک شواهد
منها الــخفیّ لـنــاظر و النّــیــر
(الفهید، 1426 ه:16)

وی در این بیت شواهد گویایی را برای عظمت خداوند ذکر می کند که حتی خود او را به تعجب و حیرت فرو می برد.
بسیاری بر استفاده ابوالعلاء از کلمه نعش در یکی از اشعارش که برای نجوم به کار برده بود، اشکال گرفتند. متأسفانه اینان باز هم به ظاهر قضیه نگریستند و اصل مفهوم را در نیافتند:
انعش فی السـمـاء و ذاک امر
یدل علـی هـلاک بنــات نعش
(همان:75 – 76)

استدلال او از کلمه (نعش) به معنای تخت میت است. به این معنا که فنا و نابودی در انتظار هر موجود زنده ای است. پس موضوعی عجیب و فراتر از تصور بیان نشده است.
از اصول اساسی و اولیه فلسفی ابوالعلاء این است که اصلا دنیا برای تمتع و لذات انسان و به خاطر انسان آفریده شده است اما این دلیلی بر استفاده ی افراطی بشر از امکانات طبیعی و حتی مابعدالطبیعی نمی باشد. در رساله ی " الفصول الغایات" خود بیان می دارد که در وجود خداوند هیچ شکی وجود ندارد اما نمی توان خداوند را دید و به طور کامل شناخت و معتقد است که وجود خداوند حکمتی دارد و خداوند را می ستاید و این سومین اصل فلسفی و حتی یقینی او و نشان دهنده منطق فراگیر او می باشد (المهرجان الألفی العلاء المعری، 1977 : 23).
ابوالعلاء تمام عقاید فلسفی را نقادی کرده و اکثر شاعران قدیم عرب و ایام جاهلیت را به زیر سوال می برد. از قول استاد البستانی رسیده است که ابوالعلاء در یکی از اشعارش می فرماید:
ان صح قولکما، فلست بخاسر،
ان صح قولی، فالخسار علیکما
(البستانی، 1979 : 272)

(اگر سخن شما راست باشد، من زیان نکردم، اگر سخن من درست باشد، پس شم زیان کار هستید)
ابوالعلاء از روی مستی و غرور این چنین کوبنده سخن نمی گوید بلکه او افرادی را که در مستی و عیش هستند مخاطب می سازد و خود را در حق نه کم و نه بیش از آنان می داند. شاید یکی از علل زندقه خواندنش این عبارت های تحریک آمیز بود. افرادی که نمی توانستند افکار و اندیشه های روشن او را برتابند وی را مورد حمله های انتقادی شدید خویش قرار می دادند.
آشوبها، اختلاف ها، وجود فرقه ها و نحله ها و غفلت از حقایق دین و دنیا پرستی آداب و سنن پوچ و جاهلانه، و فساد اجتماعی و اخلاقی و سیاسی همه و همه خارهایی بودند که جان و دل ابوالعلاء را آزرده اند و او را به فغان آورده اند. یأس ابوالعلاء از آدمیان و تهذیب نفس آنان یأسی فیلسوفانه نیست، بلکه مصلحانه است. فلسفه ی ابوالعلاء معری اگرچه بیانی جذاب و عمیق دارد و در بسیاری از مواضع با ژرف نگری خاص به تحلیل مسائل زندگی و حیات آدمی می پردازد و در ارائه درمان و راه حل برای حل مشکلات و معضلات جوامع بشری و نیز راه های اصلاح و تهذیب مردمان سعی تمام و مخلصانه دارد، با این همه در برخی موارد نیز نقد پذیر و قابل مناقشه است(شهاب:168).
از این دیدگاه ابوالعلاء هر چه باشد شخصیتی است که به حوزه فرهنگ اسلامی تعلق دارد. خود ابوالعلاء درباره بعضی اشعارش که موهم معنایی بر ضد دین بوده است در کتاب زجر النابح پاسخ داده، مثلا درباره عبارت ((دیاناتکم مکر من القدما)) گوید: مراد اهل کتاب است که پیروان خویش را می فریفتند. و درباره اینکه گفته است(( حج بر زن واجب نیست)) آورده است که در اسلام عقیده این بوده و نص قرآن خطاب به مردان است و اینکه گفته است: (الموت نوم طویل ماله امد)) می فرماید: مراد این است که نمی دانیم قیامت کی واقع خواهد شد)) (ذکاوتی قراگزلو:1375).
از بیان این نکات چنین برداشت می شود که بسیاری از آراء دینی و حتی فلسفی معری، هرگز مغرضانه و بدون در نظر گرفتن اصول دینی و فلسفی نگاشته نشده و تنها در دیدگاه منتقدان متعصب و تنگ نظر ناپسند خوانده می شود. هوشمندی ابوالعلاء در ذکر مباحث اعتقادی و دینی حیرت انگیز است و همین امر سبب خشم کژفهم ها و متعصبان عصر او می شد. ابوالعلاء به مطالب به صورت عمیق می پردازد و به سادگی از کنار موضوعات نمی گذرد.
اگر زندگی پاکیزه ابوالعلاء را در نظر بگیریم و اینکه معاصرانش غالبا او را مسلمان می شناختند، چنانکه بعد از مرگش در طی یک هفته دویست بار قرآن را ختم کردند، می توان نتیجه گرفت که یا برخی از اشعار کفرآمیز از او نبوده یا در مغایر با ارزش های دینی سروده و یا اصلا به اشتباه وی را ملحد می خوانند(همان:1375).
ابوالعلاء در میان آثار و اشعار خود حقیقتی واحد را فریاد می زند و آن هم واقع گرایی و عقل گرایی می باشد. افرادی که وی را ملحد می خوانند به طور حتم از سرّ درون این دانشمند نابینا بی اطلاع بوده اند.
چنانکه معروف است از نظر گرایش مذهبی، ابوالعلاء سنی است و این عقیده حقیقت ذهن شاعر را تشکیل می دهد. با این وجود گذشتن از حق اهل بیت و خانواده پیامبر – که در واقع مورد ستم و اجحاف دنیا مداران به ظاهر سنی مذهب قرار گرفته اند – برایش میسر نیست. این واقعیت تلخ را با اندوه و تأثر این چنین بیان می کند:
یا اوّلا فی الکفر، لم یک ثانیا
طال استــتارک بـالامام الـرابع
لما حماه من الفــرات النابع
و الشّمر عندک فی الحسین موفّق
(دامادی، آیینه وند:1377)

(ای کسی که در کفر آمیزی رتبه اول داری، پرده پوشی تو در حق امام چهارم، امام علی (ع)، از حد فزون تر شده است. و شمر از نظر تو، آنگاه که حسین (ع) از آب خروشان فرات منع و محروم شد، در راه توفیق گام نهاده است).
آن طور هم که دیگران تصور می کنند، ابوالعلاء بی تفاوت به مقام های عالی نیست. واقع گرایی اندیشمندانه و شیوه عقل گرایی هوشمند او هرگز مانع ارادتش به اولیای دین نگشته است.
از جمله دیگر اعتقادات راسخ و استوار وی ایمان به وجود جن و فرشتگان با توجه به نص و صراحت قرآن کریم است. او نه تنها وجود چنین موجوداتی را انکار نمی کند بلکه در مناسبتهای مختلف از آن ها یاد می کند. برای نمونه از نادرترین تعریفاتی که در آثار خود بدان اشاره کرده است:
لست انفی عن قدره الله اشباح
ضیاء بــغیر لحــم و لادم
(همان:1377)

دیدگاه مخالفان ابوالعلاء
ابوالحسن الباخرزی در دمیه القصر با ارائه مدارک و شواهدی، ابوالعلاء را کافری بی شرم و حتی زندیق محض می داند. او برای اثبات مدعای خویش حتی رو به عقاید بزرگانی چون قاضی ابوجعفر آورده است. ابوجعفر از کسانی بود که شدیدا به معارضه با ابوالعلاء پرداخت و معتقد بود که ابوالعلاء سگ است و کوری نادان در معره، حتی این اشعار از اوست:
کلب عوی بمعره النعمان
لما خلا عن ربقه الایمان
أ معره النعمان ما أنجبت إذ
أخرجت منک معره العمیان
(تیمور باشا، 1359 :126)

بنا بر روایت خطیب بغدادی که در تاریخ بغداد می نویسد:
(( به روایت ابوالخطاب العلاء بن حزم اندلسی: ابوالعلاء معری بعد از بازگشت از بغداد و مرگ مادرش، به ریاضت روی آورد. از خوردن گوشت خود را منع و لباس های خشن به تن کرد. کتابی تألیف کرده است که بعضی مردم او را به خاطر نوشتن این کتاب ملحد خواندند. او در این کتاب از بسیاری از عقاید خود حکایت کرد)) (بغدادی، 1417 ه:464).
بیشتر افراد به استناد رساله ی جنجالی" الفصول و الغایات " ابوالعلاء را ملحد و بی دین می نامند. بسیاری از علمای زمان از ترس رویارویی با این پیر شوریده، به شدت مورد او را مورد انتقاد قرار می دادند. از آن مهم تر اینکه بسیاری از گفته ها درباره ی آثار و اندیشه های ابوالعلاء صادق نیست و تنها عقاید شخصی برخی راویان متعصب عصر او است.
ابن عدیم در بغیه الطلب عنوان می کند:
((به نقل از منازی شاعر که در معره ابوالعلاء را ملاقات می کند و می گوید: این چه روایت و حکایت از توست؟ معری در پاسخ گفت: گروهی به من حسادت و بدی می کنند. گفتم به دلیل این که تو دنیا و آخرت خود را رها ساخته ای. گفت: و آخرتم را شیخ؟ سپس پرسیدم خود را از خوردن گوشت منع نکن.در جواب فرمود: نمی توانم چون بر حیوانات ترحم دارم)) (ابن عدیم، 1408 ه:885).
آیا کسی که از گوشت و فرآورده های گوشتی یا بعضی مواد غذایی استفاده نکند، آیا باید نسبت الحاد به او زده شود؟ اصلا مشکل برخی مخالفان، بی تفاوتی ابوالعلاء نسبت به عقاید پوچ و بی اساس آن ها است. ابوالعلاء خود بارها گفته بود که بر حیوانات ترحم دارد و نمی تواند از گوشت آن ها مصرف کند. ابو العلاء بر اساس اندیشه های انسانی خویش، خود را از تناول گوشت و فرآورده های آن منع می کرد. او معتقد بود خوردن گوشت برای سباع و وحوش مناسب است.
همچنین باخرزی در دمیه القصر می نویسد:
((در آن خیانت خود را ظاهر ساخت(در نفس و ذات خود). و هنگامی که از بدی های زبان انسان سخن می گوید، منظور آن شخص بسیار سوگند خورنده ای است که هیچ نیازی به قسم ندارد)) (باخرزی، 1414:157). حتی در جایی دیگر واقع گرایی عاقلانه ابوالعلاء را خود بیان می کند:
فلا تحسبوا دمعی لوجد وجدته
و قد تدمع الاجفان من کثره الضّحک
(همان:161)

دقیقا مهمترین بخش از زندگی ابوالعلاء، تفکرات رئالیستی او است. او مخاطب را هر چند که باهوش باشد به تنگنا می کشاند.
ابن جوزی در المنتظم خود به سختی بر ابوالعلاء انتقاد کرد. به طوریکه به عقاید معلوم و مجهول بسیاری میدان داد و نظریه های مخالف ابوالعلاء را تشدید کرد:
برای نمونه می توان به گفته ی ابی الوفاء ابن عقیل اشاره کرد که در آن شیوه عقلی و مسلک ابوالعلاء را بی ارزش توصیف می کند. وی را زندقه ای عجیب می خواند و می گوید ابوالعلاء بر عکس منافقان و زنادیق دیگر است. زیرا او در ظاهر ادعای کفر می کند اما در باطن گمان دارد مسلمان است. ابن جوزی معری را لعنت می کند و او را مشرک و ملحد می خواند. یکی از ابیات شرک آمیز ابوالعلاء از قول ابوالحسن محمد بن هلال المحسن صابی:
و زعمت أن لـها مــعاداً ثانـیـاً
ما کان أغـنـاها عن الـحـالیـن
(ابن جوزی، 1412 ه:22-27)

همین طور می نویسد: ((کتابی از آن مرد نابینا دیدم که آن را الفصول الغایات نامیده است. در آن یا سوره های قرآنی معرضه کرد. در نهایت جدیت و سردی بود. در آن لغات عجیب، فراوان دیدم(همان:24).
حتی ابن جوزی هم از آرائی که بیان کرده مطمئن نبوده و بیشتر به روایت های دیگران استناد کرده است. منظور ابوالعلاء از معاد، برداشت کفر آمیز نبود. در واقع واژه ی کفر، ساده ترین تهمتی بود که از سوی دیگران به وی زده می شد. مدرک مستدل و قطعی بر اینکه ابوالعلاء قصد معارضه با آیات قرآنی را داشته است، وجود ندارد.نکته مهمی که باید به آن اشاره کرد، رمزی بودن رساله" الفصول و الغایات " است. به عبارت دیگر علماء و فضلاء و بزرگان از درک زبان پیچیده ی ابوالعلاء ناتوان بودند.
قاضی ابویوسف عبدالسلام قزوینی گوید:(( روزی معری مرا گفت که من هیچ کسی را هجو نمی کنم. گفتم راست می گویی مگر انبیاء علیه اسلام را. معری روی در هم کشید و بسیار ناراحت شد))(حموی،1381:139).
چون شیخ معره عالمی واقع بین است، عقاید خود را گاهی به مقتضای شرایط مختلف در کمال جدیت بیان می دارد.اساساً همین ویژگی سبب شده تا نقطه ضعفی برای او به حساب آید و بسیاری به زعم دیگران بر او نسبت های ناروا بگذارند.
به گفته ی عمر فروخ: (( یکی از نکات بسیار مهم در ملحد ساختن وی از سوی علمای زمان، رویگردانی ابوالعلاء از عقاید عالمان و فلاسفه و دینداران متظاهر بود. ادیبان بسیاری لزو مایلزم ابوالعلاء را لبریز از پریشان حالی و تناقض آرای او می دانند در حالیکه آن ها در واهمه هستند(فروخ، 2006 م:125).

دیدگاه موافقان ابوالعلاء
ابومصور ثعالبی به روایت از ابوالحسن دلفی شاعر که در سی سالگی ابوالعلاء را ملاقات کرده آورده است: ((در معره النعمان چیز عجب در عجبی دیدم (یعنی بسیار شگفت انگیز بود). پیرمردی نابینا و شاعری را دیدم که شطرنج و نرد بازی می کرد و بر تمام فنون جدّیِت و هزل تسلط داشت. او را ابوالعلاء می خواندند. خداوند را به خاطر نابینا بودنش شکر می گفت، چرا که معتقد بود خداوند با این لطف او را از اینکه اشخاص کینه ورز رؤیت کنند، آسوده ساخت(ثعالبی،1420 ه:16).
وقتی به مسائل شخصی زندگی ابوالعلاء می نگریم، در می یابیم که وی با افزایش شهرتش زبان تلخ و گزنده ی دیگران را بیشتر احساس می کند.
به عقیده علامه مخشری که می فرمایند: (( اگر در ابیات ابوالعلاء تأمّل کنی، چیزی در معارضه با سور قرآن نمی یابی. هیچ یک از تشبیهات ابوالعلاء در تعارض با قرآن بیان نشده است، یا اصلا مربوط به آیات قرآنی نبود)) (الجندی:1361).
این در حالی است که بعضی از علمای عصر حاضر به پذیرش این واقعیت نبودند. در توضیح اینکه ابوالعلاء با نگارش رساله ی الفصول والغایات سبب شده که عده ای نتوانند به مفهوم کتاب و اشارات آن پی ببرند و در نهایت در مقابل آن جبهه ای سخت گرفته و نویسنده را آماج انتقاد های سخت خود قرار دهند.
در ابتدای قصیده ای به وجود خداوند اعتراف می کند:

قلتم لنا صانع الحـــکیم
قلنا: صدقتم، کذا نقول
زعمتموه بـــــلا مکان
و لا زمان الا فقولوا
هذا کــلام لـه خبیُّ
معناه لیست لنا عقول
(همان:138)

ابوالعلاء خود اذعان می دارد که در نوشتن الفصول و الغایات هدفی جز خشنودی خداوند را ندارد. اما وی بسیار هوشمندانه و با ظرافتی بی نظیر اقدام به این کار کرد. او فراتر از یک انسان معمولی به عقل ارج می دهد و در الفصول و الغایات بیش از بیست مرتبه از پیامبر اکرم (ص) نام برده است که آن هم یا برای استدلال لغوی احادیث بوده یا برای بازگو کردن سخنان پیامبر که از او نقل شده بود. در هر بار ذکر نام پیامبر او را می ستاید و این در صورتی است که وی به هیچ عنوان دروغگو نیست(حسین،230:1344 -225).
شایعه پراکنی و انتشار خبرهایی به کذب از ابوالعلاء در اوضاع آن زمان از سوی عوامل سیاسی و برخی علماء دوران در ملحد خواندن او نقش به سزایی داشته است. حال آن که این پیر نابینا غرق در علم واندیشه بود و در تحریر الفصول و الغایات رنجی بزرگتر از اللزومیات کشید.
برادر ابوالعلاء مفتی مذهب شافعی بود اما ابوالعلاء اشعاری در مدح اهل بیت (ع) و کتابی در فضائل امیر المومنین (ع) دارد، از این رو ابن شهر آشوب در مناقب، آقا بزرگ تهرانی در الذریعه و سید حسن صدر در تأسیس الشیعه وی را پیرو مذهب شیعه دانسته اند(عفتی، 12:1391). بیتی از وی در اشاره به پنج تن آل عبا:
احد خمسه العظیم هم الاع
راض فی کل منطق و المعانی
(شبّر، 1409 ه:298)

در این بیت ابوالعلاء بر اساس حدیث شریفه ای که خداوند فرمود:((خلقت انوار الخمسه، محمد و علی فاطمه و الحسن و الحسین قبل ءن یخلقَ الخلق)) به حقانیت معصومین شهادت می دهد.
یقیناً بسیاری از عقاید کفرآمیزی که نخبه ها و علماء عصر بر وی نسبت می دادند دروغ بوده و فقط از روی ظاهر سخن به باطن آن فهم می کردند. البته برخی با علم به این موضوع آن را با بغض و کینه رد می کردند.
علامه محمد حسین کاشف الغطاء(رضی الله عنه) بر ایمان و شیعه بودن او اطمینان می دهند و می فرمایند: ((او از شاعران شیعه ماست)) (همان:299).
بنا به گفته ی موثق ابن عدیم از شیخ الاسلام یوسف الهکاری درباره ی سوال شد. ابا نصر عبدوس الوفراوندی دیده بود که شیخ فرمود: ((او از رجال مسلمان است)) (ابن عدیم، 1408 ه.ق:898).
با این حال او در نزد مردم بسیار محترم و قابل اعتماد بود. ((گویند صالح بن مرداس، فرمانروای حلب، به معره لشگر کشید و شهر را در محاصره افکند. چون مردم در تنگنا بیفتادند به نزد ابوالعلاء رفتند و وی پذیرفت که به ملاقات صالح برود و با وی سخن گوید تا او را از نابودی شهر منصرف سازند. ابوالعلاء پذیرفت و از یکی از دروازه های شهر خارج شد. پس از گفت و گو، صالح گفت: ((لا تثریب علیکم الیوم)). یعنی: معره و مردمش را به تو بخشیدم. ابوالعلاء به شهر بزگشت و درحالیکه می گفت: نجی المعره من براثن صالح / ربّ یعافی کلّ داءٍ معضل/ ما کان لی فیها خباح بعوضةٍ/ اللّه الخصم جناح تفضل)) (حموی،147:1381-148).
یکی از مواردی که ابوالعلاء را مردی اصیل و با ایمان نشان می دهد، یاد خداوند و کمک به مردم در هر حالتی است. چنانکه ناصر خسرو در مدح معروف خود از او نوشته است:
((و در آن شهر (معره النعمان) مردی بود که وی را ابوالعلاء معری می گفتند، نابینا بود و رییس شهر او بود. نعمتی بسیار داشت و بندگان و کارگزاران فراوان و خود همه شهر او را بندگان بودند و خود طریق زهد پیشه گرفته، صائم الدهر و قائم اللیل می باشد و به هیچ شغل دنیا مشغول نشود. و این مرد در شعر و ادب به درجه ای است که افاضل شام و مغرب و عراق مقرند که در این عصر کسی به پایه ی او نبوده و نیست. و کتابی ساخته آن را " الفصول و الغایات" نام نهاده، و سخن ها آورده است مرموز و مثل ها به الفاظ صحیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند مگر بر بعضی اندک و نیز آن کسی که بر وی خواند، چنانکه تهمت کردند که تو این کتاب به معارضه ی قرآن کرده ای و پیوسته زیادت از دویست کس از اطراف وی ادب و شعر خوانند و شنیدم که او را زیادت از صد هزار بیت باشد))(ناصرخسرو، 1370 : 18-19).
جرجی زیدان در تاریخ آداب اللغه العربیه آورده است: (( ابوالعلاء خاتم شعرای عصر سوم عباسی و شبیه متنبی است. درود بر او که چه خاتمی است. همه اجداد او حکیم و عالم بودند)) (شبّر، 1409 م:308 – 307).
برخلاف نظریه های دیگران، به هیچ عنوان ابوالعلاء در نوشتن رساله سقط الزند قصد خود ستایی یا کبر و غرور نداشت.
ابوزکریاء تبریزی از بزرگترین شاگردان ابوالعلاء می گوید: (( کتابی از این مرد دیدم که تا به حال از هیچ نویسنده ای ندیده بودم. یعنی این کتاب بی نظیر است. استاد، خود مرا فرمود که قصد من از نوشتن این رساله، بیان افکار جدید و ثبوتی خداوند متعال بود)) (محمد شاکر،1385 :43).
لازم به یادآوری است که ابوالعلاء در آن اوضاع آشفته دوران خود، اظهار می دارد که به چیز جدیدی دست یافته است. به طور مثال شعری که تبریزی به آن استناد می کند و می فرماید: ((ما کودکانی در سقط الزند هستیم)).
و انّی و ان کنت الاخیر زمانه،
لآت بما لم تستطعه الاوائل
(همان:43)

بنا به نقل زعیمیان از کما الیازجی: (( ابوالعلاء مردی بس عظیم و شریف بود. پس از مرگ وی گویی اندوه و مصیبت بر تمام مردم نازل گشت. بر سر مزار ابوالعلاء مسجدی احداث گشت. ضریحی برای او بنا کردند که زیارتگاه صاحب دلان باشد)) (زعیمیان،1423 ه:127).
ابن عدیم در انصاف خود نوشته است: (( بسیاری از طعنه زنان بر حسب ابیاتی چند از اللزومیات، نسبت کفر و الحاد به ابوالعلاء دهند. همین عامل سبب تشدید اوضاع علیه او شد. به ویژه آن که جمعی از رجال آن دوره برای اثبات الحاد او رساله "ضبعین" را به معزالدوله ثمال بن صالح عرضه کردند(الجندی:1361).
و نیز بسیاری می پندارند که در رساله الفصول و الغایات، معارضه با آیات قرآن صورت گرفته در صورتیکه اینطور نیست. ابوالعلاء در آن از درد روحی خود حکایت می کند (همان:1361).
دغدغه ی روحی و اندوه او در این کتاب درک نمی شود. عده ای به دنبال یافتن عیوب این رساله برای خرده گیری بر ابوالعلاء وعده ای برای یافتن معانی علمی و دینی آن هستند.
ابوالعلاء که از حیاتش تمتعی نبرده است و از طعنه ی حاسدان و مخالفان رنجور است، آرزو می کند که با مرگ رو به و شود:

اما حـیاتی فما لـی عـندهـا فرج
فلیت شـعری عـن مـوتی اذا قـدما
(امینی لاری، میرقادری:1388)

واقع گرایی و عقل گرایی فلسفی ابوالعلاء
فیلسوفی چون معری تقریبا تمامی مکاتب فلسفی و فرهنگی زمان خویش را بررسی و آن ها را در آثار و اشعار خود منعکس کرده است. ا وخداوند را می ستاید و اصل انسان را فاسد می شمارد. معتقد است که انسان باید در این دنیا کار خیر انجام دهند. زیرا باور دارد که این اعمال نیک هرگز نزد خداوند و مردم تباه نمی گردد(همان:126).
ابوالعلاء به نسیان و غرور انسان اعتراف می کند، چنانکه روایت است در رساله الغفران:
((ابن القارح، پس از گشت و گذار در بهشت، حضرت آدم را ملاقات می کند و صحت حدیث معروفی را از او جویا می شود. پس بعد از درود و سلام بر پدرش می گوید: ای پدرم حدیثی از شما برای ما روایت شده که می فرمایید:
نحن بنو الارض و سکّانها
منها خُلقنا ، و الیها نعود
والسّعد لا یبقی لاصحابه
والنّحس تمحوه لیالی السّعود
(معری، 1397 ه:360)

حضرت آدم فرمودند: این گفته درست است، اما هیچ کسی غیر بعضی از حکیمان آن را بیان نمی کند. حتی خود من هم ساعتی آن را گوش فرا نمی دهم(همان:360).
قصد ابوالعلاء از بیان این ماجرا، ملامت کردن عالمان و حکیمان عوام فریب و ریاکار زمان بود. افرادی که با عقاید بر حق دانشمندی چون ابوالعلاء سخت مخالفت می کردند.
ابن خلّکان در وفیات الاعیان اظهار داشت: ((این گفته ی ابوالعلاء که وصیت کرده بر سر قبرش این جمله را حک کنند:
هذا جنــاه أبی علیّ
و ما جنیـت علی احد

((این اعتقاد حکما است که ایجاد فرزند و به دنیا آوردن آن، جنایت بر این جهان است، زیرا انسان منشأ و آفات در این دنیا است)) (ابن خلّکان، 115:1364)
حتی ابن خلّکان هم به واقع گرایی بی چون و چرای ابوالعلاء اعتراف می کند، اما تمامی آراء درباره ابوالعلاء اینطور نیست.
ابوالعلاء فیلسوفی واقع گرا بوده که در آن شکی نیست. اما او در این راه اعتدال دارد. برای همین به شک میدان می دهد تا اندکی هم به عقل شک کند. اما او در شک هم میانه رو است. حتی خداوند هم تأکید می کند که عقل پیامبر درونی است.
به اعتقاد دکتر طه حسین این دو بیت هر گونه شکی را در مورد خردگرایی ابوالعلاء برطرف می سازد:
تـتروا بامور فی دیــانتهم
و انّما دینهم دین الزنادیق
تکذب العقل فی تصدیق کاذبهم
و العقل اولی باکرام و تصدیق
(حسین:1358)

ابوالعلاء عقل را "معصوم" نمی داند. تعریف او از عقل با توصیفی که برخی از حکمای زمانه آن را وارونه نشان می دهند، متفاوت است. در واقع این عقل همان سلاح مخفی ابوالعلاء است. سلاحی که با آن بر تزویرگران عصر خود می تازد.
اما همان طور که بیان شد وی در باب شک هم میانه رو است. شک، اساس یقین است.
به قول دکارت، فیلسوف فرانسوی تا کسی شک نکند به حقیقت نمی رسد. بسیاری از علمای خداشناس مدتی از عمر خود را در شک و حیرت به سر برده اند. در حقیقت این شکاکیت سبک ابوالعلاء است. همین ابوالعلایی که در مسایل فکری و انتقادی شکی داشت، در رابطه با پاره ای از عقاید عالیه ی انسانی مانند ایمان به وجود جهانی دیگرجزمی بود و با صراحت بی نظیری می گفت:

خُلق الناس لــلبقاء فضلّت
امّة یحسبونهم لــلفناء
أنما یُنقلون من دار أعمال
لی دار شقوة أو رَشاد
(آقایانی چاوشی:1361)

در این دو بیت منظور ابوالعلاء نه تنها انکار قیامت نیست بلکه وی به تصریح حشر می پردازد.
رساله الفصول و الغایات در معانی استعاری به کار رفته است، آن سان که خواننده به خود می پیچد تا معانی آن را در یابد. ابوالعلاء در این رساله فلسفه ی معروف خود را آورده که آن را فلسفه ی "علائیه" نامیده است. از شخصیتی نظیر او بر می آید که می خواهد مخاطب را درگیر اندیشه های خود کند و یا مردم را خسته کند. روش وی در بیان عقایدش، ارائه¬ی مستقیم مفاهیم نیست. پس از مطالعه ی این رساله به خودمان می گوییم که ابوالعلاء با سوره های قرآن معارضه کرده است. در حالی که او قلبی پاک، بصیرتی نافذ و تواضعی غیر قابل توصیف دارد(المهرجان الألفی لأبی العلاء المعری، 1997: 24– 22).
در بحث انکار الهی مخالفین معتقدند ابوالعلاء وجود خداوند را انکار کرده است:

أمّا الاله فامرٌ لست مدرکه
فاحذر لجلیلک فوق الارض اسخاطا
(تیمورباشا، 1359:141)
( اما پروردگار ، امری است که برایت قابل درک و لمس نیست ، پس مراقب عزت و جلالت باش بر بالای این زمین بدخواه)
در این بیت نه تنها هیچ انکاری وجود ندارد، بلکه اشاره به عجز و ناتونی انسان در درک کنه ذات خداوند می کند. انسان ضعیف تر از آن است که به ذات خداوند برسد و آن را درک کند.


نتیجه گیری
ابوالعلاء درون پر خروشی داشت و سراسر زندگی خود را با کناره گیری از لذت ها و خوشی ها گذراند. هیچگاه ناراحتی و نگرانی واقعی وی درک نشد. شخصیت بسیار عجیبی بود و همگان را به شگفتی وا داشت. بسیاری از آراء و عقایدی را که منسوب به ابوالعلاءآورده اند، تنها اندیشه های متعصب، مغرضانه و بدون بررسی احوالات وی بوده است. بسیار از گفته های متفکران و مورخانی چون خطیب بغدادی، ابن جوزی و باخرزی بدون سند و دلیل و تنها به روایات مختلف از دیگران بیان شده و هیچ مدرک تاریخی و محکمی در این زمینه موجود نیست. مهمترین دستاویز مخالفان برای متهم کردن ابوالعلاء، رساله "الفصول و الغایات" بود، همان طور که گفته شد، هیچ کدام از بخش های این کتاب در تعارض با قرآن نوشته نشده و تنها عوام فریبان عصر معری، آن را به نفع خود ترجمه و تفسیر کردند. بنابراین بسیاری از نظریه های نسبت داده شده به وی نادرست است و همینطور شایعه پراکنی و تشدید اوضاع حاکم، علیه ابوالعلاء عامل دیگری شد تا بعضی او را ملحد و کافر بخوانند. نظریه های فلسفی و دینی ابوالعلاء آن قدر جذاب و عمیق و تأثیر گذار بود که توانست تا حد زیادی دیگران را به چالش بکشاند. نظریاتی که مخالفان بسیاری برای شیخ معره ساخت و البته سبب معروفیت وی هم گشت.

ابوالعلاء المعري ،مخالفان و موافقان
ابوالعلاء المعري ،مخالفان و موافقان


.
البحث في ارشیف الموقع
تقریر مصور لیوم الشاب في معشور
نمادهای حیوانی درتمدن عیلام/حسین فرج الله
النشاط المُزدهِر الثقافي ومنطقة معشور
إلمتهَم/شعر:حسين فاضل جنامي
شهرهایی حقیقی با نام هایی جعلی رضا شاهی
فرقة اگزار للمسرح تقدم باکورة اعمالها في مدینة معشور
احلى الاعياد بنکهة هلال و هيل + صور
تخریب و القای تفرقه بین نخبگان عرب در فضای مجازی
اسدی:در شادگان و آبادان، نخل‌های فراوانی در حال نابودی هستند
آیت‌الله کعبی:انتقال آب خوزستان با وجود مشکلات فراوان جای سؤال دارد
عادت هميشگي حاضران در عرصه فرهنگ
معایدة الکبری در روز اجرا لغو شد
استفاده از کولر آبی در هوای ریزگردی، ممنوع
نخستین جشنواره «تعلیم، رسانه، تربیت» در خوزستان برگزار می شود
مدينة تستر تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
معایدة فرحة العید في مدینة المحمرة(اللیلة الاولی)/صور
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الحیدري(صور)
معایدة عدد من النخبة الأهوازیة مع آیة الله الجزایري(صور)
مدينة رامز تحتفل بعيد الفطر المبارک/تقرير مصور
اجواء العيد في الدورق/تقرير مصور
العيد في قلعة کنعان /تقرير مصور
اجواء العيد في تستر/تقریر مصور
معرفی دو کتاب از مهندس عبدالرضا نواصري
شدة ورد هايکوية من الأهواز/مصطفی جمال
فاطمه من زنجان ( 1395-09-22 08:47 )
أحسنت یا أستاذ زندي من المشاريع لا تهتم بشأن المادة أبو العلاء حسن الحظ

فاطمه ملکی من زنجان ( 1395-09-22 08:55 )
شکراجزیلا یااستاذ زندی

صبیح من عبادان ( 1394-11-17 23:05 )
تحیة لکم
دراسة جامعیة تستحق العنایة قدمها الاخ الشاعر زندیی . لکن محاولة زج الشاعر الکبیر ابا العلاء المعری فی اطار مذهب معین مع انه من الشوافع امر غیر دقیق وهذا ایضا ما رایناه فی محاولات البعض من الجامعیین حول شعراء آخرین کالمتنبی .
ان مدح شاعر ما آل بیت رسول الله سلام الله علیهم لیس دلیلا علی انه معتنق للمذهب الشیعی ذلک ان مدحهم سلام الله علیهم نابع عن حب کل مسلم لهم بغض النظر عن توججه المذهبی فهذا الامام الشافعی حیث یقول فیهم :


يا آل بيت رسول الله حبکمُ فرضٌ من الله في القرآن أنزله

يکفيکم من عظيم الشأن أنکمُ من لم يصلِّ عليکم لا صلاة له

او یقول فی ابیات اخری:

لو فتشوا قلبي لألفوا به سطرين قد خُطّا بلا کاتب

العدل والتوحيد في جانب وحب أهل البيت في جانب
فهل هذا دلیل اعتناقه المذهب الشیعی ...؟ لا اعتقد ذلک
البعض یقول ان العلاقة فیما بین مفهومی "حب آل البیت ومدحهم" من جانب و " المذهب الشیعی " علاقة عموم وخصوص مطلقین حسب رای المنطقیین والله اعلم

محمد لامي ( 1394-11-17 19:36 )
مقاله مفيد و جالبي بود
ابوالعلاء معري از نام آوران شعر عربي است...همچنانکه ابونواس و المتنبی و ...

خالد من الاهواز ( 1394-11-17 19:25 )
تحية للاستاذ زندي
مقال علمي رائع
شکرا لک لانک افدتنا و عرفتنا بفکرة. ابي العلاء المعري

 
مجله تحلیلی خبری بروال , دفتر مرکزی اهواز ، زیر نظر شورای سردبیری