کد خبر : 7052             انتشار : 2015-08-03-18-59-03         
 

نقش زبان مادري در وحدت ملي/بقلم:عبدالرضا نواصري


 





 



عبدالرضا نواصري



 



 



با وقوع انقلاب فرانسه در سال 1789 ودیگر انقلاب های بورژوازی در سراسر اروپا و لزوم تشکیل دولت – ملت در سرزمین هایی با جغرافیای سیاسی مختلف در اروپا مسئله زبان ملی به مثابه پایه ای برای وحدت و یگانگی ملی و دولت مردمی مطرح گردید به طوری که در فرانسه علیرغم وجود زبان های محلی هم چون برتانی – الزاسی و پرووانسی زبان فرانسه که نخست گویش ایل – دو – فرانس بود توانست به عنوان زبان ملی فرانسه تبدیل گردد .



البته انتخاب این زبان به عنوان زبان ملی فرانسه نه به زور دستگاه حکومتی ناپلئون ( به استثنای شرق کشور ) بلکه به دلیل قابلیت های زبانی و فرهنگی و علمی آن بود . که قبل از آن بزرگانی همچون دکارت – مونتنی – منتسکیو – ولتر و ..... شاهکارهای ادبی – فرهنگی و علمی خود را با آن تولید کرده بودند .



لذا برتری زبان فرانسه با گویش ایل – دو – فرانس نسبت به زبان های دیگر به دلیل قدرت تولید و توانمندی آن در خلق شاهکارهای فرهنگی و علمی بود . هم چنان که زبان المانی پیش از آن که سیاست " خون و اهن " بیسمارک آلمان واحد را پدید آورد زبان کانت – ولف – لسینگ – شیلر و گوته بود . که پیشروان اندیشه و ادبیات مدرن آلمان اند .



فرا دستی فرهنگی زبان فرانسه و آلمانی در حقیقت دستاورد خا لقان و افرینندگان فرهنگ بود نه زور دولت ها .



اما در اوایل قرن نوزدهم با توجه به فرایند های ملت سازی و دولت سازی در کشور های جهان سوم و لزوم تشکیل دولت های ملی پس از خروج استعمار از انها امر یکسان سازی مفهوم ملت از طریق ایجاد زبان ملی واحد و به همراه تلقی یکسان از تاریخ و فرهنگ بخصوص در کشور های با تنوع قومی وزبانی با الهام از انقلاب فرانسه و آلمان دوره بیسمارک در دستور کار این دولت ها قرار گرفت . وزبان ملی به عنوان یکی از عناصر وحدت بخش ملی مورد تاکید واقع گردید . و زبان های محلی را با فرایند های مختلف از جمله جلوگیری از آموزش و یا تکلم و نوشتن با انها تضعیف و یا بعضا حذف نمودند . تا هر گونه احساس تعلق محلی غیر ملی را نابود کرده باشند .



در این دولتها رابطه زبان های محلی و قومی با زبان ملی به رابطه ای چالش برانگیز تبدیل گردید . به طوریکه هر گونه درخواست جهت آموزش زبان مادری در دولتهای ملی ( مخصوصا جهان سومی ) با هدف تضعیف زبان ملی و گسست وحدت ملی تعبییر و تفسیر می گردید .



البته امروزه با تغییر شرایط جهانی – توسعه فناوری و تکنولوژی – گردش و انفجار اطلاعات و گسترش اینترنت و فضای مجازی و منزوی شدن ناسیونالیسم تنگ اندیشانه با تصور یکپارچگی ملی از نظر زبانی و فرهنگی در سراسر جهان زبان شناسان و فرهنگ شناسان ثابت نموده اند که اصولا تضادی بین آموزش زبان مادری و زبان ملی وجود ندارد . و دغدغه اینکه آموزش زبان مادری باعث ضربه زدن به آموزش زبان ملی می شود ناشی ازدیدگاههای سیاسی است تا یک امر زبان شناسانه یا فرهنگی .



هم چنان که کشور سوئیس با سه زبان رسمی ( المانی – فرانسوی – ایتالیایی ) و کشور بلژیک باسه زبان رسمی ( هلندی – فرانسوی – المانی ) و سنگاپور با چهار زبان رسمی ( چینی – مالایائی – تامیل – انگلیسی ) و کانادا با دو زبان رسمی ( فرانسوی و انگلیسی ) وحدت ملی و سرزمینی خود را ذیل نظامهای دمکراتیک حفظ نموده اند . و عملا تنوع زبان جهت این کشورها مانع وحدت ملی انها نمیباشد .



انچه که تهدید کننده وحدت ملی و سرزمینی است عواملی از قبیل توسعه نامتوازن منطقه ای – گسترش فقر و عدم رشد اقتصادی – فقدان دمکراسی و آزادی – شکاف طبقاتی – عدم توزیع ثروت – فقدان عدالت – نابرابری در استفاده از فرصتها – وضعیف بودن جامعه مدنی می باشد .



به طور مثال یوگسلاوی سابق با ترکیبی از قومیتهای مختلف و چهار زبان قومی به دلیل حاکمیت متمرکز و اقتدار گرای حزب کمونیست در آن کشور و فقدان آزادی و دمکراسی و ضعف جامعه مدنی با وزیدن کمترین نسیم آزادی و فرو پاشی اقتدار گرایی در آن و با باز تولید گفتمان های هویتی نژاد گرا از سوی اکثریت صرب عملا به پنج کشور و یا شوروی سابق به پانزده دولت قومی تقسیم گردیدند . که علت گسست وحدت ملی و سرزمینی در این کشورها نه احیای زبان مادری و فرهنگ قومی بود که اتفاقا در این کشورها به دلیل ایدئولوژی مارکسیسم – لننیسم فرهنگ قومی و زبانی اقوام بسیار مورد توجه بود . باکه حاکمیت های اقتدار گرای تحت رهبری حزب کمونیست در آن کشورها با فقدان آزادی و دمکراسی و توسعه نامتوازن مناطق و فقدان گردش قدرت و عدم مشارکت مردم در ساخت سیاسی مسیر را برای فروپاشی وحدت ملی و سرزمینی خود هموار نمودند .



البته نباید این واقعیت را نادیده گرفت در جوامعی که فرهنگ و عادات دمکراتیک از قبیل تساهل – ترغیب – سازگاری - تکثر گرایی و حقوق شهروندی در آن شکل نگرفته باشد سیلستهای تنوع گرایی فرهنگی  در این نوع جوامع در صورتیکه بر زمینه ای از فقر – محرومیت – تبعیض و بی عدالتی همراه باشد میتواند مورد سوء استفاده جریانهای قدرت طلب و افزاطی قرار گیرد . و باعث سست شدن همبستگی ملی در این جوامع شود .



دولت های ملی در این کشورها باید ضمن پذیرش تنوع فرهنگی و گوناگونی قومی با رفع محرومیتهای منطقه ای از طریق رشد اقتصادی و گسترش فرهنگ دمکراتیک مسیر را برای تبدیل انها به شهروندانی برابر باید فراهم کنند .



همچنین خود اقوام باید بدانند بهترین راه برای به رسمیت شناخته شدن و مورد توجه قرار گرفتن شرکت فعال در توسعه کل جامعه است . اگر گروهی چنین سهمی در ساخت جامعه بعهده گیرد و نقاط قوت و ویژگیهای فرهنگی و قومی خود را بروز دهد هیچ کس قادر به سرکوب و در حاشیه قرار دادن آن گروه نخواهد بود .



پس از پیروزی انقلاب اسلامی 57 در ایران و تاکید حاکمیت اسلامی بر دو وجه تمدن ایرانی واسلامی به عنوان هویت مشترک ایرانیان و همچنین نقش زبان فارسی به عنوان مهمترین فصل مشترک ملت ایران و ملیت ایرانی و اهمیت آن به مثابه زبان ملی مشترک جهت انجام کارکردهای اقتصادی – اداری – سیاسی – نظامی – آموزشی و حقوقی در دولت ملی خوشبختانه بر اساس اصل 15 و 19 قانون اساسی گوناگونی قومی و زبانی ملت ایران هم مورد توجه قرار گرفته است . که وجود این دواصل در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران ظرفیت رشد و اعتلای هر سه زبان مادری و ملی و جهانی را  در کشور از طریق آموزش پدید اورده است .



با اغاز به کار دولت تدبیر وامید به ریاست جناب اقای روحانی و رای بالای ایشان در مناطق قومی بحث آموزش زبان مادری از طریق دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام واقلیتهای دینی ومذهبی در مناطق قومی کشوربر اساس ظرفیت های قانون اساسی مطرح گردید . که متاسفانه در همان گام اول با مخالفت تعدادی از اعضای فرهیخته و دانشمند فرهنگستان زبان و ادب فارسی روبرو شد . مخالفتی که بیشتر ریشه در ذهنیتهای اشوبهای اوایل انقلاب در مناطق قومی کشور داشت تا مخالفت از موضع زبانشناسانه و فرهنگی و واقعیت های امروز دنیای مدرن که تکثر فرهنگی را پذیرا گشته است



" شک ندارم که این موضوع از خارج به ایران امده است قبل از این در هندوستان نیز این مسئله توسط انگلستان تجربه شد و امروز هم انگلستان وکشورهای شمالی ما هستند که می خواهند این مسئله را به ایران وارد کنند . " 1



" دوات باید از مداخله مستقیم در آموزش زبان های محلی و بومی خودداری کند ما زبان معیاری داریم که زبان رسمی ما است اگر دولت بخواهد آن را فراموش کند و به حوزه زبانهای محلی وارد شود کار ما زار است . " 2



لذا ضمن درک نگرانی دو عضو محترم فرهنگستان زبان وادب فارسی درخصوص حفظ وحدت ملی و زبانی باید گفت وجود یک زبان مشترک بین اقوام مختلف تنها دلیل وحدت ملی وسیاسی نیست . به طور مثال در ایتالیا از اواخر دوره رنسانس زبان مشترک و واحدی وجود داشت ولی وحدت سیاسی آن کشور فقط در سده نوزدهم میسر شد . ویا در کشورمان با وجود آن که در طول تاریخ زبان رسمی وجود نداشته و غالبا زبان دربار حاکم با زبان مردم عادی متفاوت بوده وحدت ملی با قبول سرنوشت مشترک واگاهی جمعی تا به امروز پایدار مانده است .



همان طور که اعتلا ورشد ادبیات ایرانی و زبان فارسی نتیجه تلاش تاریخی همه اقوام ایرانی است . ووجود یک زبان ملی مشترک توانا به لحاظ علمی و فرهنگی به رشد اندیشه وفرهنگ در میان همه ی اقوام ایرانی یاری خواهد کرد واز جمله به رشد زبان های محلی وبومی واز طرفی عدم آموزش زبان مادری و محلی اقوام  باعث تخریب انها و مانع رشد فر هنگی افراد می گردد . واشخاص را به سمت زبان شفاهی با حداقلی از واژگان سوق می دهد . که این امر خود را در ناتوان بودن افراد در سخن گفتن و نوشتن وتفکر به شیوه ای علمی و فرهنگی نشان می دهد .



                                                                                                                                            



    





                                                     



 



پی نوشت :



1 – فتح الله مجتبایی  2 – محمد علی موحد – فرارو 7 بهمن 92



منابع :



1 – فکوهی ,ناصر- صدویک پرسش از فرهنگ – انتشارات تیسا 93



2 – اشوری ,داریوش – ما و مدرنیت – نشر صراط 76



3 – ورستر ,پرل موتر – اقلیتها و تبعیض – نشر قصیده سرا 84



4 – خوبروی پاک ,محمد رضا – نقدی بر فدرالیسم – نشر شیرازه 77



 



 



 



 



 


تست