کد خبر : 7069             انتشار : 2015-08-06-10-52-51         
 

به مناسبت روز خبرنگار/دستهای سرشاز از تهی هنوز بوی کلمه می دهند /بقلم:سیدکاظم قریشی


 



 





روزی از روزهای پاییزی سال ۶۸ بود .. با عجله از دبیرستان خارج می شوم .. پا در خیابان سی متری می گذارم و با سرعت خودم را به دکه روزنامه فروشی عباس بدوی می رسانم ، تنها دکه شهر اهواز که صاحبش خود را ملزم به فروش فقط روزنامه و مجله کرده و چیز دیگری نمی فروشد .. مجله را می خرم و بلافاصله صفحه چهل و هشت را باز می کنم .. لبخند بر لبانم نقش می بندد .. نامم در قسمت جوانه های ادبی بعنوان یک شاعر جوان چاپ شده است .. و اینگونه داستان من و کلمه و مطبوعات آغاز شد ... ابتدا شعر می نوشتم و به مجلات و روزنامه ها می فرستادم ... کم کم به مقاله و گزارش و .. غیره رسید ... وقتی مطبوعات محلی پا به عرصه گذاشتند .. همکاری ام با آنها شروع شد .. مصاحبه ای در این نشریه و مقاله ای در آن نشریه و ترجمه ای در یکی دیگر از نشریات تا اینکه خود و برخی از دوستان هم سیرت اقدام به تاسیس و نشر نشریه ای محلی به دو زبان فارسی و عربی کردیم که در سطح محلات منتشر می شد ... وقتی که یکی از شماره این نشریه را به سردبیر معروف یکی از روزنامه های پر تیراژ آن زمان دادم با قيافه حق به جانبي گفت : با اين نشريه به كجا مي رسيد ... چقدر خواننده دارد ... ولي باز هم دلسرد نشدم ... نوشتم  و نوشتم..  تا اينكه مسئوليت صفحه هنري يكي از هفته نامه هاي استاني  بطور ثابت به واگذار شد ... مقالات هنري ..گزارش هاي مختلف ... مصاحبه با هنرمندان ... و يك ستون ثابت طنز اجتماعي  كه در ميان خوانندگان جا باز كرد و معروف شد و به گفته بسياري از خوانندگان ، پرخواننده ترين مطلب هفته نامه بود ... مدتي به سكوت گذشت ... سپس كلمه  در يكي از سايتهاي معروف و پيشرو سر برآورد و باز هم  مقاله .. گزارش..  مصاحبه و .... و  نيز همان ستون طنز اجتماعي .... تا اينكه به پيشنهاد يكي از دوستان سردبيري يكي از هفته نامه هاي استاني دو زبانه را بر عهده گرفتم و يك سال در آن هفته نامه فعاليت كردم ... در كنار اينها ... هيچوقت از معشوقه ام ( سن تئاتر ) دل نكندم و نمايشنامه هاي زيادي را نوشتم و كارگرداني كردم و در برخي از آنها بازيگري كردم .

چندي پيش قصد داشتم مقاله اي در مورد وضعيت تئاتر استان براي روزنامه همشهري ( خوزستان )  بنويسم .. شماره تلفن يكي از كارگردانان مطرح خوزستان را نياز داشتم .. از يكي از خبرنگاران اسم و رسم دار خوزستان خواهش كردم كه شماره تلفن آن شخص را به من بدهد .. گفت : چون نمي شناسمت ... نمي توانم شماره تلفن را به تو بدهم ....

اكنون پس از گذشت اين همه سال باز هم دستهاي سرشار از تهي من بوي كلمه مي دهند



 



 



سيد كاظم قريشي ١٥ / ٥ / ٩٤


تست