کد خبر : 7088             انتشار : 2015-08-08-17-49-11         
 

شانه بر زلف پریشان


 





 



 



به مناسبت روز خبرنگار چهار نفر از نویسندگان کم نویس مطبوعات محلی سعی کرده اند در نگاهی از درون هر یک از زاویه ای به واکاوی درون این حرفه و پستی و بلندی ش بپردازند۰۰۰


 


 


 


 


 


پياده‌ام كنيد  


 


 


 


فواد حبيبی  


 


 


مدتی است كه كار من شده اين: از صبح بلند مي‌شوم و بعد از يك ساعت مرور اخبار ايران، منطقه و جهان از شبكه‌هاي مختلف و سايت‌هاي جور واجور از خانه مي‌زنم بيرون. مي‌آيم سر خيابان و سوار تاكسي مي‌شوم و مي‌روم به پاتوق دوستان. آنها كه معمولا سرگرم كار خودشان هستند، من يك جورهايي خودم را به حرف‌هايي كه بين كارشان با من رد و بدل مي‌كنند مشغول مي‌كنم.   اصرار دارم سوار تاكسي بشوم آن هم صندلي جلو. نه به خاطر رهايي از فشار مسافران در صندلي عقب بلكه حس مي‌كنم وقتي در صندلي جلو مي‌نشينم مسلط ترم. مي‌توانم سر فرصت جديدترين اخبار را با چاشني تحليل خودم تقديم راننده و گاهي همسفران كنم. ديروز اما داستان كمي فرق داشت. تاكسي كه پيش پايم ايستاد خالي خالي بود. همه چيز بر وفق مراد. گاهي مسافري پيدا مي‌شود و مي‌خواهد افاده فضل كند و خودش را وارد خبررساني و تحليل بين راهي‌ام كند، معمولا توي ذوقم مي‌خورد. در صندلي جلو نشستم و باز ديدم راننده حتي راديو را هم خاموش كرده، پس همه چيز آماده است. بحث داغ آن روز را توي ذهنم انتخاب كرده بودم. آرام آرام شروع كردم و بعد از مقدمه چيني و طبق تكنيك‌هاي اكتسابي بحث را به پيش بردم. راننده هم گاه و بي گاه نيم نگاهي به من مي‌انداخت و اين قوت قلبم مي‌داد. چيزي به مقصد نمانده بود. دست توي جيبم كردم تا كرايه را به راننده پرحوصله تقديم كنم كه ديدم او هم متقابلا دست در جيب پيراهنش كرد. چيزي از آن بيرون كشيد و به سمت گوشش برد. پرسيد: عمو چيزي گفتي؟ من بهت زده گفتم: پياده‌ام كنيد. 


 


    ***** 


 


نگاه از بالاي سكو


 


محمد مهدی


 


 


شايد بتوانم بگويم از بالا ديدن را در يك روز از اولين روزهاي سربازي تجربه كردم. همه گردان را سوار بر هواپيماي باري از كرمان به همدان برده بودند و در آن سرماي زمستان سگ كش، شبانه از فرودگاه به سالن ورزشي درندشتي منتقل كردند. به فرموده بايد افراد به صف مي‌شدند و چند پتو و مقداري غذا مي‌گرفتند اما به طرز عجيبي نظم و نسق و صف و رديف به هم خورده بود. دليل روشن بود؛ هيچ يك از فرماندهان نبودند و كارها را به سربازان آش‌خور سپرده بودند. جمعيت هم به شدت گرسنه و خسته بود و سرماي بيداد هم مزيد بر علت شده بود. من براي رهاشدن از غلغله جمعيت گرسنه و همهه آنها به بالاترين پله سكوي تماشاگران رفتم. از آن نقطه فقط مي‌توانستم ببينم. خوب هم مي‌ديدم. كار روي كف سالن به مرافعه و منازعه كشيده شد. صداها بالا رفت. دست‌ها در كار شد و... من اما فقط از بالاترين نقطه سالن نگاه مي‌كردم. با داشتن فاصله‌اي معني‌دار هم مي‌توان خوب ديد و هم از اصل نزاع‌ها دور بود. اين تجربه بعدا در كار خبرنگاري بسيار به كمكم آمد. گويي روح اين حرفه در اين نكته نهفته است.    


 


*****  


 


غرق در سخت خبر


 


ماجده روحی


 


 


چندي پيش نابازيگر و نقش آفرين در فيلم مستند "من زن نيستم" ساخته حسين عباسي در سن هفتاد و دو سالگي در گذشت. مِزعِل كه دختر متولد شده بود، در جامعه به ظاهر بسته حاشيه هور العظيم تن به لباس زنانه نمي‌دهد و مردانه لباس مي‌پوشد. نام زنانه خواهر درگذشته‌اش خالديه به او رسيده ولي او نام مزعل را برگزيده بود. تن به معادلات و خط كشي‌های جامعه‌اش نداد و مرد بودن را انتخاب كرد. فيلم به دليل پرداختن به موضوعي بكر در جامعه ايراني در چندين جشنواره تحسين شد اما كسي سراغي از مزعل نگرفت تا اين كه كارگردان كه با او رابطه‌اي صميمي برقرار كرده بود خبر از درگذشتش داد.  پرداختن به اين پديده مجالي ديگر مي‌طلبد اما غفلت و تغافل رسانه‌هاي جمعي در برابر اين خبر سوال برانگيز و حكايت از آسيب جدي ابزار ارتباط جمعي دارد. در نگاهي از منظر تكنيكي، رسانه‌هاي محلي اسير سخت خبر و از همه مهم‌تر ارزش شهرت هستند. به جرات مي‌توان گفت شهرت در اخبار اين رسانه‌ها منشائي دولتي دارد. وي گفت... وي افزود... و وي خاطرنشان كرد بيت الغزل اخبار محلي است. بر عكس سخت خبر و چيرگي شهرتش، در نرم خبر اما بر پاشنه شهرت نمي‌چرخد. در اين سبك مزعل‌ها موضوع خبر مي‌شوند. زندگي آنها، عصيان‌شان در برابر خواسته جامعه، نرمش جامعه و قبول خواسته او جايي در ميان اخبار و مطالب مي‌يابند. رسانه‌ها با پرداختن به اين زوايا از زندگي افراد جامعه خود را انساني‌تر نشان مي‌دهند چون در اين حالت انسان و كارهايش، جداي از منصب و مقامش مورد توجه قرار مي‌گيرد. شايد پرداختن به اين مقوله‌ها از نگاه مديران رسانه‌ها ارزش مالي و اقتصادي چنداني ندارد اما در نگاهي انساني پرداختن به اين جنبه‍ها در ذات رسانه تعريف شده است.


 


*****  


 


اسب تروا در نشريات


 


مريم بابايي


 


در آغاز خبرنگار موي دماغ لقب مي‌گرفت، براي ريزشدن در مسائل و سماجت در پي‌گيري سو‍ژه‌ها. فاتحان تروا از نتيجه كار و چند ماه تلاش خود مايوس شدند چرا كه مدافعان شهر با سرسختي هرچه تمام‌تر در برابرشان ايستاده بودند و پا پس نمي‌كشيدند. اما در يك صبح ساكنان شهر با صحنه‌اي عجيب رو به رو شدند، از مهاجمان خبري نبود جز اسب چوبي بزرگ كه در ورودي شهر رها شده بود. مدافعان آن را به درون شهر كشيدند و جشن گرفتند و... غافل از اين كه حقه‌اي در كار بود. مرداني سراپا غرق در سلاح شبانه از جوف اسب بيرون آمدند و... انتخاب و انتصاب مشاوران مطبوعاتي در سازمان‌ها و ادارات و شركت‌هاي عموما دولتي مي‌تواند زمينه برقراري ارتباط منطقي ميان آنها و رسانه‌ها را مهيا كند. وجود كارشناس رسانه در روابط عمومي مي‌تواند رابطه سازمان‌ها و رسانه‌ها را سامان بدهد اما اصرار بر انتخاب اين مشاوران از ميان خبرنگاران و روزنامه نگاران كمي سوال برانگيز است. نگاهي اجمالي به فهرست كساني كه از نشريات با عنوان مشاور رسانه‌اي به سازمان‌ها و شركت‌هاي دولتي نقل مكان كرده‌اند نشان مي‌دهد اغلب اين انتقال‌ها معني دار و سوال برانگيز است.  در صدر اين ليست مديران يا اثرگذاران نشريات جاي دارند كه گاهي از سمت مشاور گذشته به سمت‌هاي رسمي‌تري دست مي‌يابند؛ معاون و... گروه دوم، خبرنگاران پرجنب و جوش و صاحب نامند. اين افراد گاهي با انگيزه‌هاي اقتصادي وارد عرصه مشاوره مي‌شوند و سازمان با كمي انعطاف فقط مي‌خواهد به حداقل نتيجه برسد؛ خود را از سماجت آن خبرنگاران در مورد حوزه خود خلاص مي‌كنند. در گام بعدي از آنها مي‌خواهند رو در روي هم صنفان ديروز خود دست به قلم شوند البته نه در قالب جواب رسمي و قانوني بلكه در كسوت منتقد و گاهي با نام مستعار... كوتاه سخن اين كه اسب‌هاي چوبي زيادي بر دروازه شهر ترواي مطبوعات رها شده است بايد مواظب بود.


 


 


 


 


 

تست