کد خبر : 7192             انتشار : 2015-08-25-06-20-27         
 

دکتر پرويز کردواني: براي حل بحران آب بايد به سراغ راه‌هاي غيرمتعارف برويم


 





 


 


 


دکتر پرويز کردواني؛ جغرافي‌دان، کويرشناس سرشناس و يکي از مسلط‌ترين افراد بر ابعاد مختلف جغرافياي ايران است. نامه شورا "نشریه خبری تحلیلی شورای عالی انقلاب فرهنگی"با اين عضو بازنشسته هيئت علمي دانشگاه تهران و چهره ماندگار کشورمان گفتگويي مفصل و خواندني پيرامون وضعيت منابع طبيعي ايران و نوع برخورد دولت‌ها با آن از گذشته تا به امروز داشته است.


با توجه به جدي بودن بحران آب در کشور اجازه بدهيد گفتگو را از اين موضوع آغاز کنيم. وضعيت فعلي آب در کشور را چگونه ارزيابي مي‌کنيد و راهکارهاي خروج از اين بحران را چه مي‌دانيد؟


البته نه ما بلکه دنيا با مسئله آب درگير است؛ به عنوان نمونه آمريکا. در اين مجله‌اي که مشاهده مي‌کنيد، نوشته است که 49 ايالت از 50 ايالت آمريکا مسئله آب دارند. از همه بيشتر ايالت کاليفرنيا اين مشکل را دارد تنها ايالتي هم که مشکل ندارد، آلاسکا است که آن هم به قطب شمال وصل است. تاريخ اين مجله اول آوريل 2015 يعني همين ماه است. يادداشتي در اين مجله است که از فرماندار کاليفرنيا آقاي براون نقل شده است که اين زميني که من بر روي آن ايستاده‌ام پوشيده از علف خشک است، چند سال پيش 5 فوت برف در آن بود. هر فوت 30 سانتي‌متر است يعني 150 سانتي‌متر يعني 1 متر و نيم در آن زمين برف بوده است. بعد به تمام کاليفرنيا اعلام کرده است که همه خانه‌ها، ادارات، کشاورزي و... بايد 25درصد در مصرف آب صرفه‌جويي کنند. همه هم گفته‌اند که ما اين کار را مي‌کنيم. اين يکي از نمونه کارهايي بود که براي حل اين مشکل مطرح کرده بود. يکي ديگر اين بود که 50ميليون متر مربع از چمن‌ها، بايد چمن‌هاي مقاوم به خشکي باشند. چمن‌هايي که براي زمين‌هاي گلف و خانه‌ها کاشته مي‌شوند، همگي بايد عوض بشوند و همگي از نوعي از چمن کاشته بشوند که آب کمي نياز داشته باشند. دوم جايگزين کردن لوازم خانگي مثل دوش و شير آب با دوش و شير آبي که کم مصرف باشد. اعلام کرده که آن را هم با تخفيف و در برخي قسمت‌ها هم به رايگان مي‌دهيم تا مردم حتما اين کار را کنند. پس مي‌بينيم وقتي مي‌گويند، مردم هم فوري اين کار را مي‌کنند. سوم، استفاده از آب بازيافتي است يعني آب را تصفيه کنند و براي آبياري محيط دانشگاهي و زمين‌هاي گلف استفاده کنند. دانشگاه‌هايي که مي‌خواهند حتما از فضاي سبز استفاده کنند، آبياري‌شان بايد از آب بازيافتي باشد. براي آبياري اينها نبايد از آب لوله‌کشي استفاده کنند. چهارم، ممنوع کردن آب آشاميدني در مصارف کشاورزي و خانگي و همين‌طور جريمه کردن افراد پرمصرف است. سانديگو يکي از شهرهاي اين ايالت است که از آب رودهاي کلرادو و متروپوليتن metropolitan تغذيه مي‌شد اما اينها ديگر به شدت کم‌آب هستند و وضع خراب است. اين شهر چهار سال است که از نظر استخر در مضيقه است. دستوراتي که سال گذشته داده شده است عبارت بوده است از اجباري کردن آبياري گياهان خانگي در تاريخ مشخص، زمان مشخص و مقدار مشخص. مثلا گفته بودند که حق داريد تنها در روزهاي يکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه آبياري کنيد و سيستم هوشمند آبياري را کاملا از بين برده است. سيستم هوشمند به اين ترتيب کار مي‌کرد که مثل انسان که هر وقت احساس تشنگي مي‌کند، آب مي‌خورد، آن سيستم هم هر وقت مي‌ديد که گياه تشنه است فوري چند ثانيه يا يک دقيقه کار مي‌کرد. دستور داده شد که سيستم آبياري هوشمند به کلي از بين برود و روزهاي يکشنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه در اين قسمت از شهر و روزهاي زوج هم در طرف ديگر از شهر مي‌توانند گياهان خانگي را آبياري کنند. غير از تاريخ، زمان را هم مشخص کرده است. گفته است که شب‌ها و صبح زود بايد آبياري کنيد و در هنگام گرماي ظهر نبايد آبياري کنيد. اينها دستور است و همه به صورت جدي اين کار را مي‌کنود. در صورتي که نکنند صاحب خانه را به زندان مي‌برند. مثل اينجا نيست که جريمه کنند. در مورد مقدار آن هم، گفته است که حداقل آب را بايد بدهيد. پس در دستور آمده است که چه روزي، چه ساعتي و چه مقداري بايد آبياري کنيد. اين دستورات را مشخص کرده، نوشته و به آنها داده است. همچينين گفته است اگر جايي در خانه‌هايتان نشتي دارد تا 72 ساعت بايد درست شود. مورد ديگر در خصوص جايگزين کردن روش آبياري نوين در کشاورزي است. جاهايي که به صورت غرقابي آب مي‌دهند بايد صرف مدت کوتاه و تا يک زمان مشخصي از روش آبياري غرقابي به روش‌هاي آبياري قطره‌اي و باراني تغيير پيدا کنند. مدير مرکز آموزش و توسعه پايدار دانشگاه پپرداين Pepperdine University در شهر ماليبو Malibu در سان‌ديگو در مورد آبياري دانشگاه‌هاي آنجا که پوشيده از درخت است، گفته است که در اينجا براي اجراي دستور فرماندار، تماما براي آبياري از پساب آبها استفاده مي‌کنيم و در اين دانشگاه تمام شيرهايي که از آب رود، سد و آب‌هاي زيرزميني بود را بسته‌ايم. پس براي فضاي سبز نه از آب زيرزميني و نه از آب رود استفاده مي‌کنيم و فقط از پساب استفاده مي‌کنيم. ضمنا الان در حال آموزش‌هاي کاهش مصرف به دانشجويان هستيم. خواهر بنده نيز که کاليفرنيا هستند مي گويند که در آنجا گفته‌اند که وقتي به توالت مي‌رويد، زياد سيفون را نکشيد، حمام زياد نکنيد و... در ايران اگر کسي آب زيادي مصرف کند او را جريمه مي‌کنند اما در آنجا صاحبخانه را به زندان مي‌برند. در ايالت نوادا در شهر لاس‌وگاس دولت آمريکا آمده است و بدون اينکه به کسي چيزي بگويد کل فضاي سبز، چمن و درخت و... را از بين برده است و به جاي آن درخت کاکتوس که آب خيلي کمي مي‌خواهد کاشته‌اند و بين درختان نيز کلش ريخته‌اند يعني پوشانده‌اند تا از اينجا هم تبخير نداشته باشد. در کاليفرنيا نيز فضاي سبز تمام حياط‌هاي خانه‌ها را از بين برده‌اند. يک نايلن سياه در حياط کشيده است تا نور از آن عبور نکند و علف هرز سبز نشود بعد بر روي آن 10 سانتي‌متر ريگ ريخته است و بعد در 5،6 نقطه در برخي جاهاي ديگر حياط گل رز کاشته است. شما وقتي وارد اين حياط مي‌شويد مي‌بينيد که يک ريگزار است و 5 تا گل رز هم در آن باغچه است. چون مي‌گويد هم ما وقت براي آبياري نداريم و هم اينکه زياد آبياري نمي‌کنيم.


اين مجله‌اي که از آن نقل قول کرديد، آيا علمي است؟


بله اين مجله علمي است که چندين هزار چندين هزار اشتراک دارد و من هم مشترک آن هستم و ترجمه آن را KWC انجام داده است، که با من نيز چهار سال پيش مصاحبه داشتند، و اين شماره آن است. اين آخرين اطلاعات را مي‌دهد. بنابراين مي‌بينيم که آن‌ها هم مشکل آب دارند. اما دارند آن را حل مي‌کنند اما مي‌بينيد که ما مسئله آب داريم اما هيچ کاري انجام نمي‌دهيم. در اين مجله مطلب ديگري راجع به کاليفرنيا وجود دارد که مي‌گويد يکي از مهمترين درياچه‌هاي ما درياچه لکتاهو است. اين درياچه سه طبقه دارد. شما اگر در اقيانوس رفته باشيد ديده‌ايد که اگر اقيانوس خيلي عميق باشد رنگ آبش، آبي سير است، آن بخشي که کم عمق‌تر است آب آن روشن‌تر است و پايين‌تر آن آبي‌تر و در آخر آن نيز آبي‌تر مي‌شود. من خودم در آمريکا اين را ديده‌ام. آب اين درياچه خشک شده است. در اين مجله عنوان شده که اين درياچه يکي از مهمترين منابع آبي ما در کاليفرنيا بوده است که متاسفانه خشک شده است. مثل همان درياچه اروميه ما است.


من از قبل از انقلاب جلوي طرح‌هاي بزرگ ملي را گرفتم. اگر راجع به آنها ننوشته بودم ، ديگران مي‌گفتند که کردواني چاخان مي‌کند. کتاب «خشکسالي و راه‌هاي مقابله با آن در ايران»را در 1380 نوشتم. در اين کتاب گفته‌ام که خشکسالي چيست و چقدر ضرر دارد و حالا با اين خشکسالي چه بايد کرد. براي اين کار بايد به سراغ راه‌هاي مقابله با خشکسالي برويم.


بله سوال من هم در مورد راهکارهاي مقابله با خشکسالي در ايران است؟


ما چند نوع خشکسالي داريم. خشکسالي اقليمي داريم و خشکسالي آبي. در فصل نهم صفحه 183 اين کتاب در مورد «بررسي امکان تغيير آب و هوا و طرح‌هاي ارائه شده در اين باره» صحبت کرده‌ام؛ مشخصا در مورد اين ايده که الان علم به جايي رسيده است که انسان به کرات ديگر مي‌رود و بنابراين ما بياييم و اصلا آب و هوا را عوض کنيم و آب و هواي منطقه‌اي که خشک است را تغيير بدهيم. براي اين کار طرح‌ها را بررسي کرده‌ام. و در حالي که همه مي‌گفتند اگر اين طرح‌ها اجرا بشود، عالي مي‌شود، من گفتم نمي‌شود و تمام طرح‌ها را رد کردم. اولين طرح متعلق به قبل از انقلاب متعلق به مهندس هومن فرزاد بود. آن طرح را اولين طرح بزرگ براي ايران بزرگ مي‌گفتند. اين طرح گفته بود که ما در ايران سه نقطه پست داريم يکي چاله جازموريان، دوم بيابان لوت و سوم دشت کوير. از خليج فارس ما آب پمپاژ کنيم و به اين نقاط بريزيم. وقتي اين کار را کنيم اين مناطق شبيه دريا مي‌شود و همان‌طور که بارندگي شمال ايران از درياي شمال است در اينجا هم آنقدر در تهران بارندگي مي‌شود که بين تهران تا قم نمي‌خواهد با ماشين برويد بلکه با کشتي مي‌رويد. من گفتم نمي‌شود. سالها بعد در يک مجله خارجي به نام جم اينترنشنال در اگوست 2009 نيز اين طرح مطرح شد. با اين مجله تماس گرفتند و گفتند که کسي در ايران است که مي‌گويد اين طرح در ايران عملي نيست. آقاي محمود شاه‌بداغي از آمريکا با من تماس گرفت و گفت من اين طرح را داده‌ام و در آمريکا و کانادا همه اين طرح را قبول کرده‌اند. من گفتم اين طرح عملي نيست. من از ايشان خواستم که آن مجله را برايم بفرستد. اين را براي من فرستادند. من با ايشان تماس گرفتم و گفتم اين همان طرحي است که من پيش از اين رد کردم.


ممکن است کسي که در آمريکا اين طرح را داده است شناخت کافي نسبت به ايران ندارد؟


خير. آدم‌هايي که اين طرح را مي‌دهند در همين مملکت هم هستند و يک ديد دارند. مثلا همين ديروز يک نفر از يک سازمان بزرگ که اسم آن را نمي‌آورم با من تماس گرفت و گفت :«مثل اينکه شما با اين طرح موافقي؟» گفتم:« چطور؟» گفت: «از خليج فارس، آب را پمپاژ کنيم داخل جازموريان» گفتم: «نه. من از قديم با اين طرح مخالف بودم». ايشان گفت: «ما مي‌خواستيم اين طرح را به دولت ارائه بدهيم» گفتم: «به هيچ وجه». اينها آن ديد را ندارند. فکر مي‌کنند اگر آب به جايي بستند، آب در آنجا تبخير مي‌کند و باران مي‌شود.


من 70 صفحه در اين مورد نوشته‌ام و در اين کتاب چکيده آن را در سه صفحه نوشته‌ام. در مورد تمام اين طرح‌هاي ملي کتابي دارم که بيش از 700 صفحه است با عنوان «طرح‌هاي تخيلي بزرگ براي ايران بزرگ». اين طرح را قبل از انقلاب تحت عنوان طرح بزرگ براي ايران بزرگ داده بود که هندوانه زير بغل شاه داده بود. من گفتم که اين نمي‌شود. يکي ديگر نوشت «ايجاد درياچه، تا کويرها آباد شوند»؛ گفتم نمي‌شود. در اينجا هم نوشته‌ام، هر زمان که طرح‌دهنده مذکور در روزنامه، مجلات و کتاب طرح خود را ارائه داد، نگارنده به آن جواب داد و آن را مردود و ناموفق دانست. در دهه‌هاي 50، 60 و 70 هم اين طرح را مطرح کردند. به عنوان مثال زماني وي به مرکز پژوهش‌هاي علمي مجلس کشور رفت و گفت حق مرا در زمان شاه از بين برده‌اند و کتابي تحت عنوان منابع آب ناشناخته در ايران نوشت. اين کتاب را مرکز پژوهش‌هاي مجلس براي چند نفر من‌جمله براي من فرستاد. بنده ضمن اظهار جواب در ده صفحه در رد اين طرح، در دو صفحه نيز در روزنامه کيهان آن زمان پاسخ دادم که ايجاد درياچه‌ها، کوير ايران را آباد نخواهد کرد.


باز در اينجا نوشته‌ام که در دهه 70، طرح‌دهنده در مصاحبه‌اي با روزنامه سلام ضمن ذکر مطالبي اظهار داشت که استاد کردواني 20،30 سال است که طرح مرا رد مي‌کند و مي‌گويد غلط است. همه مي‌گفتند که اگر اين طرح اجرا بشود، عالي مي‌شود؛ سه درياچه داريم، در آن‌ها آب ببنديم، عالي مي‌شود.


طرح ديگر در دهه 60 بود، که در صفحه 186 کتاب آورده‌ام. اين طرح شامل شکافتن کوه البرز و ايجاد يک کانال به منظور انتقال هواي مرطوب شمال به دشت‌هاي داخلي کشور مي‌شد...


دليل رد طرح قبلي که فرموديد چه بود؟


دليل رد آن طرح اولي و همين طرح اخير که داشتم مي‌گفتم يکي است. دليل آن اين است که دنيا را از نظر اقليمي مي‌توان به دو قسمت تقسيم کرد؛ مناطق پرفشار و مناطق کم‌فشار. حتما شما شنيده‌ايد که مي‌گويند که بارندگي ما يک‌سوم متوسط بارندگي دنيا است. بارندگي ما 250 ميلي‌متر است. يک‌سوم دنيا مناطق خشک و دوسوم آن مناطق مرطوب است. تعريف مناطق مرطوب هم اين است که تمام سال بارندگي دارد پس وقتي در ايران 250 ميلي‌متر بارندگي داريم، آنها 850 ميلي‌متر بارندگي دارند. مناطقي که 850 ميلي‌متر بارندگي دارد، مناطق کم‌فشار هستند. فرق مناطق کم‌فشار و مناطق پرفشار چيست؟ همين است که وقتي به من مي‌گويند آقاي کردواني وقتي شما مي‌گوييد که آب زيرزمين تمام شده است، مگر وقتي ما آبياري مي‌کنيم اين تبخير مي‌شود و به بالا مي‌رود، دوباره باران نمي‌شود و نمي‌ريزد؟ نه، اين در مناطق پرفشار نمي‌شود. پرفشار يعني چه؟ اين هوايي است که از عرض 30 درجه جغرافيايي است و به هر منطقه‌اي که بوزد رطوبت را پراکنده مي‌کند. هواي پرفشار مثل بادبزني است که کباب را باد مي‌زند و دود کباب را پخش مي‌کند. بنابراين هواي پرفشار به هر کجا که برود با دو اثرش مانع از تشکيل ابر و بارندگي مي‌شود. يعني اگر يک درياچه‌اي در منطقه کم‌فشار مثل آلمان يا انگليس يا فرانسه باشد، آفتاب مي‌خورد، تبخير مي‌کند، از روي درياچه بخار بالا مي‌رود و همان بالا بارندگي مي‌شود. در مناطق کم‌فشار، وقتي دود از دودکش خارج مي‌شود، مستقيما بالا مي‌رود و چيزي نيست که آن را پخش کند. کم‌فشار يعني هوا ناپايدار است. شما در تلويزيون مي‌بينيد که مي‌گويد هوا ناپايدار است؛ ناپايدار يعني بارندگي مي‌شود. يعني وقتي آب تبخير مي‌شود و بالا مي‌رود، هوا کم‌فشار است و از همين جا بالا مي‌رود و جايش را هواي ديگري مي‌گيرد و اين مدام بالاتر مي‌رود. در هواي کم‌فشار يک درخت تاثير دارد، يک چاله آب تاثير دارد. من که در سال 1337 در آلمان درس مي‌خواندم پرفسور ني هاوس که رئيس دانشگاه بود مي‌گفت ما در کشوري زندگي مي‌کنيم که يک استکان آب بارندگي را زياد مي‌کند و يک درخت که اگر از جنگل قطع مي‌شود، بارندگي را کمتر مي‌کند؛ اگر روي درياچه‌ها يا چاله‌ها را ببندند، بارندگي کمتر مي‌شود.


در منطقه پرفشار اينطور نيست. در منطقه پرفشار اگر دريا و يا درياچه هم باشد، تبخير مي‌شود و مي‌خواهد بالا برود و بارندگي بشود اما هواي پرفشار با دو اثرش آن رطوبت را پخش مي‌کند. بنابراين هواي پرفشار نمي‌گذارد. آن وقت اين رطوبت مي‌رود به جايي که کم‌فشار است و تبديل به بارندگي مي‌شود. همين است که الان که کره زمين گرم شده است، ما 14،13 است که در خشکسالي هستيم، هرچند هميشه در خشکسالي بوده‌ايم. چرا؟ چون با گرم شدن کره زمين، مناطقي که تحت هواي کم‌فشار هستند بارندگي آنها بيشتر شده است و مناطقي که تحت هواي پرفشار هستند بارندگي آنها کمتر شده است. چون رطوبت در منطقه پرفشار پخش مي‌شود و نمي‌تواند بارندگي کند و به مناطق کم‌فشار مي‌روند و مي‌بارد. در اينجاست که اگر درياچه درست کنيم در بارندگي تاثيري ندارد. مثلا در تهران درياچه چيتگر را درست کردند و گفتند که آب و هواي تهران را درست مي‌کند. به نظر من اگر سراسر تهران را هم درياچه کنيد، آب و هوا را درست نمي‌کند چون تحت هواي پرفشار است. به خصوص در مورد کشور ما اين کاملا صدق مي‌کند. اگر استوا را در نظر بگيريم که صفر درجه است، هواي پرفشار از عرض 30 درجه مي‌آيد. اين هوا از 30 درجه مي‌آيد اما تاثير آن در نيم کره شمالي از 10 تا 45 درجه است. يعني کشورهايي که در عرض 10 تا 45 درجه هستند بايد همگي بيابان و خشک مي‌شدند. ايران درست در مرکز آن است. کاليفرنياي آمريکا، عربستان، دبي، استراليا در همين عرض جغرافيايي هستند که همگي آنها خشک هستند. گفتم که اين هوا از عرض 30 درجه است اما اثر آن از 12 درجه است. مثلا من اگر يک نور چراغ را بر روي صورت يک نفر بيندازم نور آن آنجا زياد است اما نور اطراف آن نقطه را هم روشن مي‌کند. هواي پرفشار هم همين‌طور است. فوتي را هم که مي‌کنيم همينطور است. الان اينجا سه نفر نشسته‌اند اگر من فوت کنم، بيشتر آن به آن کسي که مستقيما در معرض آن است مي‌خورد اما آن دو نفر ديگر هم آن را احساس مي‌کنند. کشور ما مستقيما در مغز اين هواي پرفشار است. گفتم که هواي پرفشار از عرض 30 درجه است؛ ما حدودا در عرض 25 تا 40 هستيم حتي تا 39 درجه هستيم يعني گيلان 39 است و حتي 40 هم نيست. اما چطور است که بالاي گيلان قره قون و قزل گون بيابان است اما گيلان بيابان نشده است؟! پس ما در مغز هواي پرفشار هستيم. بنابراين اگر ما در اين هواي پرفشار دريا و درياچه درست کنيم، رطوبت را پخش مي‌کند و از بين مي‌برد.


حالا به اين توجه کنيد که ما دو هواي پرفشار داريم. هواي پرفشار نبايد بگذارد که بارندگي شود اما در کشور ما استثنائا در يک بخش هواي پرفشار بيشترين بارندگي را براي ما درست مي‌کند و در بخش‌هاي ديگر هواي پرفشار نمي‌گذارد که باران ببارد. آن اولي ناشي از هواي پرفشار سيبري است که مي‌آيد و به درياي مازندران برخورد مي‌کند. اين هواي پرفشار از تير و مرداد شروع مي‌شود و تا کمي بعد از عيد ادامه دارد. اين هواي پرفشار که سرد هم است روي درياي مازندران مي‌آيد، رطوبت را با خودش مي‌آورد و در پشت کوه البرز مي‌ماند. اگر اين کوه البرز نبود، اين منطقه نيز خشک بود. اين هواي پرفشار مي‌آيد و پشت کوه البرز مي‌ماند. مثل کبابي که ما باد مي‌زنيم و پشت کباب يک ديوار است و بالاي آن دودکش دارد و اين را که باد مي‌زنيم دودها از دودکش خارج مي‌شوند. بنابراين در قسمت مرکزي ايران هواي پرفشار مانع از بارندگي مي‌شود چون در جلويش کوه وجود ندارد اما در آنجا چون کوه داريم، کوه البرز و کوه تالش باعث مي‌شود که جلوي هواي پرفشاري که رطوبت درياي خزر را مي‌خواهد به سمت تهران بياورد را بگيرد و بعد اين هوا 1000 متر که بالا رفت، سرد مي‌شود و به شکل باران مي‌ريزد. همين است که بارندگي در ارتفاع هزار متري بيشتر از 3000 متري است. قله 3000 تنکابن بارندگي‌اش کمتر است چون همين‌جا باران مي‌شود و به زمين برمي‌گردد. بارندگي دشت گيلان و مازندران بيشتر از قله 2000 يا ارتفاعات است اما در بقيه نقاط ايران اين طور نيست. در بقيه نقاط ايران به خاطر هواي پرفشار هر چه بالاتر برويم، هوا سردتر مي‌شود. بنابراين در شمال، هواي پرفشار، بيشترين بارندگي را درست مي‌کند و اين از برکت کوه البرز و کوه تالش است. اما قسمت‌هاي داخلي ايران اين کوه را ندارد، رطوبت را پخش مي‌کند و مي‌رود و نمي‌گذارد بارندگي بشود. پس حتي اگر دريا و درياچه هم درست کنيم در بارندگي نقاط مرکزي ايران تاثيري ندارد. چه زماني من اين را فهميدم؟ من از زماني که دانشجوي دکترا بودم اين اظهار نظر را کردم. من در سال 1342 در آلمان دانشجوي دکترا بودم. منتها به من اجازه نمي‌دادند که براي تحقيقاتم از خاک ايران به آنجا ببرم. من درخواست کردم که 1 تن خاک از ايران برايم بفرستند. چون خاک از ناموس هم بالاتر است. - متاسفانه الان دارند خاک مملکت را به قطر و اينها صادر مي‌کنند و من هم چندين مرتبه در اين باره مصاحبه داشتم- آن زمان نمي‌گذاشتند که خاک را براي من بفرستند. بالاخره يک سفيري نامه‌اي اينجا نوشت که اين يک دانشجو است و پدرش 300 هکتار زمين آباد کرده است و مي‌خواهد به اين ممکلت خدمت کند و آنها هم خاک را براي من فرستادند. 750 کيلوگرم خاک را با گوني با TBT از اينجا به ترکيه فرستادند و از آنجا به آلمان آمد. وقتي رسيد به دانشگاه زنگ زدند که خاک شما آمده و پرفسور به من يک کاميون داد که خاک را بياورم. من آمدم در راه آهن و ديدم 17 گوني خاک است. من همه‌شان را خودم بغل کردم و مي‌بوسيدم و ضمن اينکه مي‌بوسيدم گريه مي‌کردم. اين آلماني‌ها که شاهد بودند با آن آلماني که با ما آمده بود گفتند اين ديوانه است. گفتم که نه، من ديوانه نيستم. خاک ماچ نمي‌کنم، وطنم را مي‌بوسم که چند سال است نديده‌ام. اينکه از کجا من فهميدم که طرح ايجاد درياچه براي افزايش بارندگي در نقاط مرکزي ايران عملي نيست براي اين است که اين طرح در سطح بين‌المللي مطرح شده بود. يکي از مجلات آلمان، در سال 1963 نوشته بود: «چهره صحرا در سال 2000». اين مقاله عنوان مي‌کرد که چهره صحراي آفريقا در سال 2000 به کلي عوض مي‌شود. چطور؟ اين مقاله مي‌گفت که بياييد از رود کنگو که در منطقه‌اي استوايي است، آب را به صحراي آفريقا ببنديد. آن وقت صحرا مثل يک درياي بزرگ مي‌شود. از اين درياي بزرگ آب تبخير مي‌شود و تبخير که شد آن منطقه مرطوب مي‌شود. من شش ماه قبل از خواندن اين مطلب راجع به اين موضوع مطالعه کرده بودم و به اين نتيجه رسيده بودم که اگر هواي منطقه‌اي، پرفشار باشد اگر دريا هم در آنجا درست کنند بارندگي نمي‌شود چون هواي پرفشار، رطوبت را پخش مي‌کند و مي‌برد. مثل پارک ملت که الان قدم به قدم در آن آب و رطوبت است و افراد فکر مي‌کنند که اين در هواي تهران تاثير دارد. نه، آن رطوبت در همان پارک ملت است. وقتي بيرون مي‌آييد، هوا ديگر گرم و خشک مي‌شود. من با رئيس دانشکده تماس گرفتم و گفتم چنين چيزي در اين مجله نوشته شده است. پرفسور اين مطلب را هم نمي‌دانست. من به ايشان گفتم که من براساس مطالعاتي که کرده‌ام، اين کار امکان‌پذير نيست. گفت بنويس. من تازه 4 سال بود که به آلمان رفته بودم به صورت غلط و غلوط آن را نوشتم. پرفسور آن را تصحيح کرد و به روزنامه داديم و چاپ شد. شاهد من در اين موضوع آقاي دکتر جواد خويي استاد دانشگاه کشاورزي در تبريز و آقاي جلال عجايبي در تهران است. اينها آن زمان با من همکلاس بودند. اين در ذهن من بود تا وقتي که به ايران آمدم. ايران نيز تحت هواي پرفشار است. اينها هرچقدر راجع به اين طرح نوشتند من رد کردم. بنابراين اگر در دشت کوير آب مي‌بستيم و يک کوهي داشتيم که باد که مي‌خواست رطوبت را از اينجا ببرد، پشت آن گير مي‌کرد در اينجا بارندگي درست مي‌شد مثل مازندران. بنابراين اگر کوه البرز نبود، آب و هواي تهران بهتر نمي‌شد چون اينجا هوا پرفشار است و در مازندران ما اين بارندگي را نداشتيم. بنابراين طرح آقاي مسعود قمي براي شکافتن کوه البرز و ايجاد يک کانال به منظور انتقال هواي مرطوب شمال به دشت‌هاي خشک داخلي، را به همان دليل رد کردم. اين طرح گفته بود که ما بياييم و يک کانال درست کنيم يعني از تجريش، به صورت ذوزنقه‌اي شکل از اينجا 5 کيلومتر خاک را برداريم و از شمال 7 کيلومتر خاک را برداريم. بعد اين رطوبت مي‌آيد و وقتي رطوبت اينجا آمد، در اينجا در دشت‌هاي خشک داخلي بارندگي مي‌کند و تا اصفهان مرطوب مي‌شود. من باز در رد اين طرح هم 40 صفحه مطلب نوشته‌ام. گفتم به دو دليل اين طرح نمي‌شود. اول اينکه اين کار که کوه را بشکافيم اصلا ممکن است تاثير نداشته باشد. اصلا تاثير ندارد. مثل اينکه ما در خانه حمام داريم. اگر حمام مي‌کنيم، درب را باز نکنيم. با درست کردن يک سوراخ اين رطوبت از حمام خارج مي‌شود يا اينکه رطوبت در حمام مي‌ماند و اصلا تمام لوله‌ها زنگ مي‌زند؟ به همين طريق، آيا اصلا اين تاثير دارد و اين کانال مي‌تواند رطوبت شما را بکشد و بيرون بياورد يا نه. ممکن است اين کانال را بکشيم اما نتواند اين رطوبت را بيرون بياورد. حالا اگر اين کانال را کشيديم چه اتفاقي مي‌افتد؟ اگر اين کانال را بکشيم اين رطوبت مي‌آيد مثل الان که وقتي نگاه مي‌کنيد ابرهايي بالاي شميران از مازندران آمده‌اند و به محض اينکه به بالاي دشت تهران مي‌رسد هواي پرفشار آنها را پخش مي‌کند، از منطقه فيروزکوه و از طرف قزوين همين‌طور است، به همين خاطر آن هواي مرطوب هم پخش مي‌شود و تبديل به بارندگي نمي‌شود. در اينجا بود که ناچار شدم و؛ نخست وزير آن زمان نامه نوشتم. در آن نامه ذکر شد: - البته در آن زمان جوان بودم و اين جمله‌ام توهين‌آميز بود- مسئولين امر، اساسا فکر تغيير آب و هوا را از مخيله خودشان بيرون کنند. در کتابم نوشته‌ام که چندي نگذشت که آقاي با قيافه - به قول معروف- طاغوتي، وارد شد و يک نامه از مديرعامل آب کرمان به من داد که در آن نامه نوشته شده بود که «با کمال مسرت به استحضار مي‌رساند که خوشبختانه طرح تغيير آب و هوا را در ايران به سازمان آب استان کرمان واگذار شد و...» از اينجانب خواسته شده بود که به عنوان مشاور عالي در اين طرح همکاري کنم و گويا بر روي اين طرح به مدت 5 سال در تهران کار شده بود و ميليون‌ها تومان پول هزينه شده بود و گفته بودند نمي‌شود و حالا به کرمان آن را داده بودند. من نيز با تقديم يک فتوکپي از نامه‌اي که به دفتر نخست‌وزيري داده بودم، از قاصد حامل نامه درخواست کردم که ضمن ابلاغ بهترين سلام‌ها و ارادت به مجري محترم طرح بفرماييد که متاسفانه امکان تغيير آب و هواي ايران وجود ندارد. اين پيام و فتوکپي‌هاي نامه، نشانه‌هايي از نپذيرفتن همکاري در کاري که نتيجه‌اي جز اتلاف وقت و هزينه براي مملکت نداشت. اين دو طرحي بود که مي‌خواستند با آن آب و هوا را عوض کنند.


سومين طرح، طرح دولت آقاي هاشمي بود. اين طرح که قبلا يک بار در زمان شاه انجام شده بود، شامل جنگل‌کاري‌هاي در اطراف تهران در زمان شاه بود. آقايان مي‌گفتند که اعليحضرت! اگر اينجا جنگل‌کاري کنيم آب و هوا عوض مي‌شود. در حالي که همانطور که گفتم درياچه در مناطق پرفشار تاثير ندارد چه برسد به ايجاد جنگل. جنگل در مناطق کم‌فشار تاثير دارد براي اينکه رطوبت همين‌طور از درخت بالا مي‌رود و همان‌جا مي‌ماند اما در مناطق پرفشار رطوبت از روي جنگل رطوبت پخش مي‌شود و مي‌رود. اين طرح جنگل‌کاري نيز که به نام کمربند سبز دور کويرها ناميده مي‌شد.


شهرداري تهران هم مدتي خيلي پيگير اين طرح بود.


اصلا اين تاثيري ندارد چون هواي پرفشار رطوبت دريا را تخليه مي‌کند و مي‌برد، آن‌وقت جنگل رطوبت را نگه مي‌دارد که بارندگي کند. اين امکان ندارد. طرح ديگر، طرح «ايجاد بزرگترين آبراه جهان (کانال کشتي‌هاي خليج فارس و درياي خزر)» بود. يک کانال درست کنند و خليج فارس را به درياي خزر وصل کنند که کشتي در آنجا برود. من 70،80 صفحه در اين مورد مطلب دارم و اين را هم رد کرده‌ام. البته اصل اين فکر از زمان شاه شروع شده بود اما مي‌گويند که آن موقع آمريکا مخالفت کرده است که اگر اين کار انجام شود، شوروي به آب‌هاي گرم راه پيدا مي‌کند. بالاخره در سال 77 در دانشگاه تهران نظر خودم را در رد اين طرح در يک سخنراني در يک همايش جغرافيايي اعلام کردمو خواستار آن شدم که مطالعات طرح فورا متوقف شود. اين‌ها را در کتاب نوشته‌ام. منتها جمله ديگري هم نوشتم که چاپ نکردند. گفتم اين کار را نکنيد و آبروي جمهوري اسلامي را نبريد. گفتم نمي‌شود. خوشبختانه بعد از چندي اطلاع پيدا کردم که از ادامه طرح خودداري کرده‌اند و فعاليت مطالعات طرح نيز متوقف شده است و از آن زمان به بعد نيز اقدامي در اين جهت انجام نشده است. آخرين طرح متعلق به دولت اصلاحات بود که طرح «ايران‌رود» نام داشت.


ظاهرا همه دولت‌ها چنين روياهايي داشته‌اند؟


بله و همه هم مي‌گفتند که اگر اين طرح عملي بشود، عالي مي‌شود. در مورد اين طرح در صفحه 191 اين کتاب نوشته‌ام. طرح «ايران‌رود» همان طرح متصل کردن درياي خزر به درياي جنوب با اتصال يک کانال آبي کشتي‌رو بود. در سفر رئيس‌جمهور وقت به آمريکا در پاييز سال 1379 به منظور شرکت در اجلاس سران کشورها، اين طرح از طريق 50 نفر ايراني تحصيل‌کرده درجه يک مقيم آمريکا به ايشان ارائه شد و براي اين طرح مزايا و فوايد بسياري قائل شدند که از آن جمله تغيير آب و هوا بود. يکي از سرلشکرها اين طرح را براي من فرستاد و از من خواست که نظرم را بنويسم. من در 30 صفحه نظرم را به او ارائه دادم و چکيده آن را در قالب 2 صفحه دادم در روزنامه همشهري در مورخه 11 و 14 آبان 1379 چاپ کردند. من يکايک ادعاي آنها را مردود دانستم و گفتم هيچ‌کدام از اينها امکان ندارد و دروغ است. به علاوه اجراي اين طرح به صلاح مملکت نيست چون مسير آن تقريبا مسير همان آبراه قبلي بود. اين هم تعطيل شد.


يک طرح ديگر هم ايجاد باران مصنوعي و بارور کردن ابرها بود. 10 سال پيش هم رئيس مرکز باروري ابرها از دست من به خاطر نشر اکاذيب و تشديد اذهان عمومي به دادگاه ميبد شکايت کرد. چون من در ميبد هم در مورد منابع طبيعي و هم در مورد باروري ابرها سخنراني کردم و گفتم که باروي ابرها در مناطقي مثل يزد، کرمان، گرمسار اصلا نبايد بشود و اين کار خيانت است. هر پرواز براي باروري ابرها، 100 ميليون تومان هزينه دارد و نبايد اين کار را کنند. جايي که مي‌خواهند از باروي ابرها استفاده کنند، اقلا بايد 250 ميلي‌متر بارندگي داشته باشد. آن هم تازه در صورتي که ابر آن پيدا شود، سرعت باد مشخص بشود، قطر ابر 2 کيلومتر باشد؛ بنابراين اين کار هم نمي‌شود. اين فرد از من شکايت کرد.


من اين کتاب را در سال 1380 نوشتم. دوران آقاي احمدي‌نژاد بعد از چاپ کتاب بود. در زمان آقاي احمدي‌نژاد در تاريخ 23/10/86 آقايي از رياست جمهوري تلفني صحبت کرد و گفت از دفتر معاونت آقاي بهبهاني است. من گفت ايشان استاد آقاي احمدي‌نژاد بوده است و الان معاون وزير است، - بعدا خودش وزير شد- و مجري طرحي است که سازمان جغرافيايي نيروهاي مسلح داده است که همان طرح کانال کشتي‌رو خليج فارس به درياي خزر بود. گفت: احمدي‌نژاد عرق ملي دارد و مي‌خواهد اين را اجرا کند. اين همان طرح دو دولت پيشين بود. اما گفته‌اند شما مخالف هستيد، بنابراين آقاي بهبهاني از شما دعوت کرده‌اند که در دو جلسه تشريف بياوريد و نظراتتان را بگوييد. گفتم کي؟ گفت چهارشنبه. گفتم امروز چند شنبه است؟ گفت يکشنبه. گفتم از يکشنبه تا چهارشنبه سه روز است. من آدم مهمي نيستم اما حداقل 15 روز جلوتر بايد با من هماهنگ کنيد. گفت پس من چکار کنم؟ گفتم با آن سرلشکر تماس بگير. با آن سرلشکر تماس گرفت و اين هم تعطيل شد. من همه اينها را گفته‌ام و قبول هم شده است. نگويند که اين کردواني کيست که کوير خوانده است و در مورد درياچه اروميه دارد اظهار نظر مي‌کند. من از دوران دانشجويي در عرصه بين‌المللي اظهار نظر کردم. بي‌خود هم نمي‌گويم و روي همين اصل است که همه طرح‌ه
تست